خداجان کمک..

دلم میخواد بگم بریم ک شروع کنیم یه روز عالی رو! ولی از دیروز تا 14 اردیبهشت، دختر خالم قراره هر روز بیاد خونه ما! ک من بهش ریاضی تیزهوشان یاد بدم.. چون ب جز مامان و دایی کسی نمیدونه من قراره کنکور بدم درنتیجه موندم تو رودروایسی و ب خاله گفتم باشه بیاد..الان ب شدت پشیمونم :// این همه درس دارم..دانشگاه میرم..درسای اونجا رو هم میخونم..هر هفته حداقل 4 بار مهمون میاد خونمون..اینم شد قوز بالا قوز..تنبلی کردنای خودمم ک اصلا نگم واستون -_- ولی ب هر حال من باید بتونم..هر جور ک شده :))

.

چایی رو بخوریم و بریم شروع کنیم یه روز پر انرژی و بدون نت رو! :دی

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان