دری وریسم ۲

۱. کم مونده ب دوستم بگم بی شعوریت ذاتیه یا خودتم واسش تلاش میکنی؟!

۲. منو ببین لعنتی منو ببییین -_- به خدا دستِ خودم نبود.. به خدا خیلی میخواستم ولی نشد.

اونی ک باید ببینیش منم نه اون جوجه اردک! اه..

+مخاطبش عاشقانه نیست :/

۳. دورم ازت.. خیییلی دور.. و این فاصله قابلِ جبران نیست.. دیگه دیره.. پ.ش

۴. خستم.. از نظر ذهنی خیلی خسته م :/ دیگه نایِ ادامه دادن ندارم..

۵. ذهنم پر از حرفه.. پر از خواستنه.. پر از نرسیدن.. پر از ترس.. پر از دغدغه.. پراز غر!. در حدی ک اگه همه ی سه نقطه های جهان رو تو امتدادِ جمله هام بیارم بازم کمه..

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان