ابر و باران و من و یار ستاده به وداع..

هر جا میرم انتخاباته.

تلگرام نصف پروفایلا شدن تا 1400 با فلانی!

همه جا یه رنگ متفاوت..همه جا صدای وطنم وطنمِ سالار عقیلی.. و من چقدر دورم از این فضا. مثل آدم کر و لالی ام که رفته یه کشور بیگانه و نه چیزی میفهمه و نه میتونه چیزی بگه..

الان میم پی ام داده که رفتی رای بدی بنفش سرت کن. یا از رنگ بنفش استفاده کن!

فقط سکوت میکنم..

کم ترین وظیفه و حق من همین رای دادنه میدونم. و میدم البته. ولی اینکه یه سریا دارن خودشونو بخاطر یه سریای دیگه خفه میکنن رو نمیفهمم! خب تو چه بگی به فلانی رای بده چه نگی، من بازم کار خودمو میکنم..

من اینجا رو دوس دارم.. ولی دروغ چرا، عاشق سرزمینم نیستم.. بخاطر هزار و یک دلیل که لزومی نمیبینم توضیح بدم..

.

.

سرزمینِ من تویی.. فاصله ی بین دو بازوت..

وطنم آغوشته و تمام..

+بی مخاطب :)

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان