نهمِ اوت

یک : گاهی وقت ها که احساس میکنم تحمل کردن آدمای اطرافم از توانم خارجه، به خودم میگم فکر کن داری توی خوابگاه زندگی میکنی و مجبوری باهاشون بسازی! نمیخواد خیلی صمیمی بشی، فقط باهاشون بساز! مثلا فکر کن داداشت یه هم اتاقیه که یه خورده لوس بار اومده، فوق العاده بی نظمه و همیشه رو اعصابت راه میره! یا وقتی من با ولع دارم کتاب میخونم و مثلا خونه رو مرتب نکردم مامان از بیرون میاد و میگه این چه وضعشه، به خودم میگم فکر کن مامانت یه هم اتاقیِ خیلی منظم و سخت گیره و به شدت رو همه چیز حساسیت نشون میده! تو که همیشه میخواستی بری خوابگاه. خب بفرما اینم خوابگاه! دیوونگیه نه؟ D:

دو : تو این مدت پیام های ناشناس عجیب و غریبی دریافت کردم. یکیش پرسیده بود که غروب رو بیشتر دوست دارم یا طلوع رو؟ جوابش رو دادم و داشت از روی جوابم شخصیتم رو تحلیل میکرد! این اواخر هم یکی اومد گفت میتونم یه خواهشی ازتون داشته باشم؟ بعد از تعارفات معمول گفت که ازم میخواد واسه یه ناشناسی که نمیدونم کیه یه نقاشی بکشم. (داره سریال مورد علاقه من پخش میشه و صداش کل خونه رو برداشته و من ششمین باریه که دارم میبینمش، براهمون اصلا موقع نوشتن تمرکز حواس ندارم :| )

راستش من اصلا وسایل مورد نیاز برای نقاشی کشیدن رو ندارم. گاهی وقتا با خودکار یا با مدادرنگی های داغونِ داداشم نقاشی میکشم. ولی برای نقاشیِ این ناشناس، از رنگِ زردی که برای رنگ کردن دیوارای حیاط گرفته بودم استفاده کردم و آی لاینر(خطِ چشم)! :دی

.

یادم رفته اسمم رو بنویسم!

.

سه : چند شب پیش مهمون داشتیم، از تهران اومده بودن. قرار شد ما هم بریم اونجا امسال. با دختراشون قرار گذاشتیم که بریم تئاتر، باغ فردوس، کاخ سعدآباد و کلی جای دیگه. و نمیدونید من چقدر ذوق دارم برای عکس گرفتن از اونجاها! حسِ یه بچه ی 5 ساله رو دارم که بهش وعده ی شهربازی رفتن دادن!

چهار : حالِ دلتون خوش :)

هانیه
۲۰ مرداد ۱۴:۵۵
خوابگاه فکر کنم تجربه ای جالبی باشه ولی حیف که من نمیتونم تجربه کنم:)
سرویس وبلاگ بلاگ چطوره؟از بلاگفا فکر کنم بهتره شاید از بلاگفا به این سرویس نقل مکان کنم
پاسخ :
منم خیییلی دوس دارم تجربه کنم..
بیان امکاناتش خیلی بیشتر از بلاگفاس. خیلی خیلی بیشتر. توصیه من اینه که کوچ کنی از بلاگفا :))
آدرستو به منم بده اگه اومدی :)
آآآآبی
۲۰ مرداد ۰۹:۳۸
فکر میکردم تهرانی 
پاسخ :
نه تهران نیستم، نمیدونم‌ چرا همه فکر میکنن تهرانم :دی


جواب پی ام خصوصی: نه، مشهد هم نه :))
اسمان ***
۱۹ مرداد ۱۳:۳۴
زندگی به بی نظمیش هس ...یکی از فانتزیم یه خونه واسه خودم داشته باشم اینقدر نامرتبببببببببببب باشه اصلا ذوق میکنم ازاین قضیه
پاسخ :
منم خیلی دوس دارم هرررر جور خودم دلم میخواد وسایلمو پرت و پلا کنم تو خونه م :دی
ولی یه حسی هس ک گاها آدم میخواد پاشه همه جا رو مرتب کنه. متاسفانه اینم خیلی میاد سراغ من و دهنمو صاف میکنه :دی
معلوم الحال
۱۹ مرداد ۰۲:۴۳
آدم باید شلخته زندگی کنه. هنرمندا همشون همین طورن :))
والا بخدا .. مگه چقد زنده ایم د:
پاسخ :
ولی هنرمندا تنها زندگی میکنن اکثرا :(
منم اگه خونه ی خودم بود، الان جورابام توی یخچال بود و قابلمه جلوی تلویزیون مثلا :دی
هویجوری :)
۱۹ مرداد ۰۰:۲۲
چه جالب،خوابگاه!!!
پاسخ :
توام امتحان کن :دی
al ice
۱۹ مرداد ۰۰:۲۱
چه نقاشی خوبی :-)
پاسخ :
ممنون از شما ^_*
پسرک فضایی
۱۸ مرداد ۲۳:۵۰
مسلما شرایط خوابگاه قابل تحمل تره -_- توى خوابگاه اگه دیگه خیلى اذیت بشین واسه خواب فقط میرین واسه خوندن هم میرید کتاب خونه
ولى خانواده نمیشه اینجورى نگاش کرد -.-

+راستى تلگرام پاک کردم همون موقعى لفت دادم تو کامپیوترم هم قبل از اینکه پاکش کنم دیدم نوتیفیکیشن دارم خلاصه شرمنده حرفى زدید ج ندادم عذر موجه دارم :دى
پاسخ :
خونواده رو با خاک یکسان کردی ک تو :دی

حرف خاصی نزدم. ینی یادم نیس چی بود ولی یادمه مهم نبود :دی خواهش میکنم :)
kerman man
۱۸ مرداد ۲۱:۴۶
سلام
حال دل شما هم خوش ان شاءالله
پاسخ :
سلام ممنونم :)
آرزو ﴿ッ﴾
۱۸ مرداد ۲۱:۰۵
نقاشیت عااااالی شده 

تمرین خوبیه واسه صبر و بالا بردن آستانه‌ی تحمل!

اصل حال دل خودت هم خوبِ خوب :)
پاسخ :
عظمت در نگاه توست دوست جان نه در نقاشی من که بدان مینگری :))  :دی

خیلی! :)

مخلصم ^_*
آی بابا
۱۸ مرداد ۲۰:۳۵
الحق که نقاشی خیلی خیلی قشنگه :)
پاسخ :
ممنون شما خیلی قشنگ میبینید ^_^
Khormaloo 🍬
۱۸ مرداد ۱۹:۵۴
۱.تصورت از خابگاه درسته به جز اینکه ادم مامان و داداششو دوس داره ولی هم اتاقیو نه!تحمل کردن ادمایی که دوسشون نداری به مراتب سخت تره:)
۲.نقاشیتم عالیه الی جان😍😍خیلی دوسش میداشتم:)😍😁

پاسخ :
اول اینکه عکس آواتارت چقدر خفنه! :دی

به هر حال فکر میکنم تمرین خوبیه برا سازش با آدما و بالا بردن صبر!
مخلص شما :) قابل تو رو نداره :دی
هوپ ...
۱۸ مرداد ۱۹:۵۲
نقاشیت خیلی خوبه ها! آفرین

من هم خیلیییی دوست دارم برم موزه های تهران رو ببینم...
پاسخ :
ممنون خیلی :)))

بیا باهم بریم اصن :دی
منِ مجازی
۱۸ مرداد ۱۹:۳۵
۱. هیچ وقت فک نمیکنم تحملِ خوابگاه رو داشته باشم .. من نمیتونم از حموم و سرویسِ مشترک با بقیه استفاده کنم :| خیلی سخته -__-

۲. بعله در جریانیم :دی 
نقاشی هم که گفتم چقدر خوبه :))))

۳. هر وقت خواستم گوشی رو وا کنم از یه جایی عکس بگیر حس خجالتی بهم دست میده نمیتونم :| خوش به حالت ..

۴. مال شما خوش تر :)
پاسخ :
چه عژژژژب! آقا اجازه بده بگم گوسفند بیارن قربونی کنیم! :دی
1. برعکس من نمیدونم چرا دوس دارم تجربه ش کنم! بله در جریانم :دی فک کن بری خوابگاه دو هفته نتونی بری حموم! :دی

2. تو خوب میبینی (; هر چند میدونم خسته شدین هم اینجا هم اینستا ببینین! :دی این موضوع رو حل خواهم کرد ان شاءالله!

3. منم اولش همین حسو داشتم. ولی الان اون جاهایی که ارزش عکس گرفتن دارن اصلا هم خجالت نمیکشم تازه پررو بازی هم در میارم! :دی

4. مال شماها نیز هم :))

+ مرغ و پلوی مادربزرگ هم نوش جونت D;
گیسو ..
۱۸ مرداد ۱۹:۱۵
سلام الی:)
کلاس رفتی انقدرخوشگل میکشی عایا؟!
حسودیم شدخوب:(
پاسخ :
سلام عزیزم. نه من اصلا یه جلسه هم کلاس نرفتم!
ایده ی نقاشی از خودم نیست، فقط یه جایی میبینم و سعی میکنم بکشم :)
در واقع ساده س. همه میتونن :)
توام لطف داری به من (;
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
دارم راه می‌افتم ببینم تهش، من رو این هوا تا کجا می‌بره..


قالب: عرفان