بامدادِ دوازدهمِ شهریورِ ۹۶

بدون شک امشب نقطه عطف زندگی من بود. بدون شک! اونقدر واسم عجیبه اونقدررر عجیبه که هنوزم باورم نشده. وجودش، حرفاش، اتفاقاتی که افتاده و بیخبر بودیم. این یه پازل بزرگه که تیکه هاش دونه دونه دارن تکمیل میشن و من دارم میترسم! از همه ی این ها میترسم ولی به شدددت خوشحالم. حتی فکرشم نمیکردم...

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان