سیزدهمِ سپتامبر

الان منتظر نشستم خیاطم لباسمو تحویل بده و اونقدر که ازم تعریف کرد حس میکنم رو ابرام! :دی هرچند شعور اینو دارم که بفهمم داره اغراق میکنه ولی نمیتونم بفهمم چرا داره این کارو میکنه! :| خلاصه که نکاتِ خوب رو پیدا کنین و به بقیه بگین. شاید این چیز خاصی نباشه به نظر خودتون، ولی روزِ اون فرد رو میسازین با این کارتون. خودشم حسااابی! :)))

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان