زندگی پیش‌ِ رو

چه چیزها که نمی‌نویسم

بامدادِ بیسو سومِ شهریور :)

به زور ما ۵ نفرو فرستادن جایی که حنابندونِ عروس بود. غرزنان سوارِ ماشین شدیم و رفتیم و دیدیم نه! ما هم دلمون میخواد پیشِ بقیه باشیم. این شد که شام رو دادن و دِ برو که رفتیم :دی زنگ زدیم یکی از پسر عمه ها اومد دنبالمون. سوارِ ماشین شدیم و مزخرف ترین آهنگ ممکن رو پلی کردیم. هو میکشیدیم و همراهِ آهنگ میخوندیم و دست میزدیم. اگه دیشب یه ماشین مشکی دیدین که ۵ تا دختر توش بودن و نیششون تا بناگوش باز بود و بلند بلند میخوندن "جیران آماندی جیران، یاریم یاماندی جیران" اون ماشین مالِ ما بود :-))) کاملا بی توجه بودم به اینکه مردم چی فکر میکنن!! بعدترش بازم کلی ماشین بود و ما اصرار کردیم تو رو خدا بذار ما با وانت بیایم! اصن جا نبود و کلی غذا پشتش بود. ولی سوار شدیم و دوباره شروع شد! این بار خودمون میخوندیم و دست میزدیم!! ترمز میکرد و خطرِ ریختن قیمه ها رو لباسا باعث میشد بیشتر بخندیم :-))

واقعا یکی از بهترین شبای عمرم بود و الان هم دراز کشیدم تو حیاطِ خونه ی عمه اینا و دارم ستاره ها رو میشمرم تا خوابم ببره. تو حیاطِ خونه ای که توش زندگی جاریه...

.

۱۴
پسرک فضایی
۲۴ شهریور ۲۰:۰۴
یه جوری گفتی یکی از پسر عمه ها اومد یه لحظه احساس کردم پسر عمه ریخته :دی
پاسخ :
بذار ببینم چندتا دارم :آیکون تفکر
خب ۵ تا همچینم کم نیس :دی
پسرک فضایی
۲۴ شهریور ۲۰:۰۲
الی دیگه ادامه نده
با این عنوانات دیگه ادامه ندههه :'(
(در روز موعد که گفت با عنوانت خود کشی خواهد کرد) :دی
پاسخ :
نه اتفاقا همممه رو میلادی خواهم نوشت به جز اون روزی که منتظرشی :یوهاها :دی
هوپ ...
۲۴ شهریور ۱۳:۰۷
بهترین کارو میکنین که به نظر بقیه اهمیت نمیدین! لذت وانت سواری و جیغ و دست پشتش با هیچ چیزی قابل معاوضه نیست!
پاسخ :
این روزا زیاد دارم تمرین میکنم توجه نکنم :)) آره واقعا!
هانیه
۲۳ شهریور ۱۷:۳۹
خدا رو شکر خوش گذشت
همچین رفتن به عروسی آرزوست:)
پاسخ :
سلام. فدای شما :))
وقت نشده چند روزه وبلاگا رو بخونم. ان شاءالله برا شما باحال تر باشه :)
آآآآبی
۲۳ شهریور ۱۵:۳۶
پشت وانت اونم شب عروسی چه کیفی داره
پاسخ :
واقعا خیلی کیف دااااد :))
آآآآبی
۲۳ شهریور ۱۵:۳۴
شب عروسی ترشی و مربا باز از کجا اومد؟
پاسخ :
برا پذیرایی میذاریم تو سفره دیگه :)
بانوچـ ـه
۲۳ شهریور ۱۴:۴۲
همیشه به خوشی عزیزم :*
پاسخ :
فدای شما ثریا جان ^_*
میم _
۲۳ شهریور ۱۴:۰۹
اوه شت
به این میگن زندگی ^_^
پاسخ :
:دی   :دی
دمت گرم :))
Thinker . . .
۲۳ شهریور ۱۲:۳۱
اصلا هم نباید اهمیت داد به حرف مردم ^_^
عکست کو خواهرم؟ :|
پاسخ :
صحیح صحیح :دی
ایشالا پس فردا :))
تنها همدم ماه
۲۳ شهریور ۱۰:۱۵
چقدر دلم خواست برم پشت وانت بشینم جدا از اینکه بعضیا تعجب میکنن  خیلی صفا داره :)
پاسخ :
واقعا خیلی باحاله *_*
چون دیر وقت هم بود، برا همون هوا عااالی بودا عالی :)) جاتون خالی :))
Shahtot 🍇🍇🍇
۲۳ شهریور ۰۹:۳۴
وای خخخخخخ
من عاشق اینم که تو ماشین آهنگ بلند بلند بزارن منم باهاش همخوانی کنم :))
خیلی حال میده :)
تا باشه همیشه از این خوشیا :)
+ خوابیدن تو حیاط خیلی کیف داره :) البته اگر حشره نباشه *____* :)
پاسخ :
منم منم *__*
ممنااان، ان شاءالله برا شما هم :)))
من خودمم از حشره کلی میترسم :/ ولی خدا رو شکر هیچی نبود :))
tiara .n
۲۳ شهریور ۰۹:۲۹
خدا اینجور ادمای پایه رو زیاد کنه😊😊
پاسخ :
خدا رو شکر همه پایه ن :دی
خدا حفظشون کنه :))
آفتابگردون ...
۲۳ شهریور ۰۷:۳۳
تا باشه از این شبا:)
پاسخ :
ان شاءالله قسمت شما :))
** دلژین **
۲۳ شهریور ۰۶:۴۷
😂😂😂😂 خوب شد قیمه ها نریخت تو ماستاااا 
پاسخ :
دقیقا براهمین نوشتمش! 😂😂 وگرنه ترشی و مربا بود و قیمه ای در کار نبود😂😅
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان