بامدادِ بیسو سومِ شهریور :)

به زور ما ۵ نفرو فرستادن جایی که حنابندونِ عروس بود. غرزنان سوارِ ماشین شدیم و رفتیم و دیدیم نه! ما هم دلمون میخواد پیشِ بقیه باشیم. این شد که شام رو دادن و دِ برو که رفتیم :دی زنگ زدیم یکی از پسر عمه ها اومد دنبالمون. سوارِ ماشین شدیم و مزخرف ترین آهنگ ممکن رو پلی کردیم. هو میکشیدیم و همراهِ آهنگ میخوندیم و دست میزدیم. اگه دیشب یه ماشین مشکی دیدین که ۵ تا دختر توش بودن و نیششون تا بناگوش باز بود و بلند بلند میخوندن "جیران آماندی جیران، یاریم یاماندی جیران" اون ماشین مالِ ما بود :-))) کاملا بی توجه بودم به اینکه مردم چی فکر میکنن!! بعدترش بازم کلی ماشین بود و ما اصرار کردیم تو رو خدا بذار ما با وانت بیایم! اصن جا نبود و کلی غذا پشتش بود. ولی سوار شدیم و دوباره شروع شد! این بار خودمون میخوندیم و دست میزدیم!! ترمز میکرد و خطرِ ریختن قیمه ها رو لباسا باعث میشد بیشتر بخندیم :-))

واقعا یکی از بهترین شبای عمرم بود و الان هم دراز کشیدم تو حیاطِ خونه ی عمه اینا و دارم ستاره ها رو میشمرم تا خوابم ببره. تو حیاطِ خونه ای که توش زندگی جاریه...

.

پسرک فضایی
۲۴ شهریور ۲۰:۰۴
یه جوری گفتی یکی از پسر عمه ها اومد یه لحظه احساس کردم پسر عمه ریخته :دی
پاسخ :
بذار ببینم چندتا دارم :آیکون تفکر
خب ۵ تا همچینم کم نیس :دی
پسرک فضایی
۲۴ شهریور ۲۰:۰۲
الی دیگه ادامه نده
با این عنوانات دیگه ادامه ندههه :'(
(در روز موعد که گفت با عنوانت خود کشی خواهد کرد) :دی
پاسخ :
نه اتفاقا همممه رو میلادی خواهم نوشت به جز اون روزی که منتظرشی :یوهاها :دی
هوپ ...
۲۴ شهریور ۱۳:۰۷
بهترین کارو میکنین که به نظر بقیه اهمیت نمیدین! لذت وانت سواری و جیغ و دست پشتش با هیچ چیزی قابل معاوضه نیست!
پاسخ :
این روزا زیاد دارم تمرین میکنم توجه نکنم :)) آره واقعا!
هانیه
۲۳ شهریور ۱۷:۳۹
خدا رو شکر خوش گذشت
همچین رفتن به عروسی آرزوست:)
پاسخ :
سلام. فدای شما :))
وقت نشده چند روزه وبلاگا رو بخونم. ان شاءالله برا شما باحال تر باشه :)
آآآآبی
۲۳ شهریور ۱۵:۳۶
پشت وانت اونم شب عروسی چه کیفی داره
پاسخ :
واقعا خیلی کیف دااااد :))
آآآآبی
۲۳ شهریور ۱۵:۳۴
شب عروسی ترشی و مربا باز از کجا اومد؟
پاسخ :
برا پذیرایی میذاریم تو سفره دیگه :)
بانوچـ ـه
۲۳ شهریور ۱۴:۴۲
همیشه به خوشی عزیزم :*
پاسخ :
فدای شما ثریا جان ^_*
میم _
۲۳ شهریور ۱۴:۰۹
اوه شت
به این میگن زندگی ^_^
پاسخ :
:دی   :دی
دمت گرم :))
Thinker . . .
۲۳ شهریور ۱۲:۳۱
اصلا هم نباید اهمیت داد به حرف مردم ^_^
عکست کو خواهرم؟ :|
پاسخ :
صحیح صحیح :دی
ایشالا پس فردا :))
تنها همدم ماه
۲۳ شهریور ۱۰:۱۵
چقدر دلم خواست برم پشت وانت بشینم جدا از اینکه بعضیا تعجب میکنن  خیلی صفا داره :)
پاسخ :
واقعا خیلی باحاله *_*
چون دیر وقت هم بود، برا همون هوا عااالی بودا عالی :)) جاتون خالی :))
Shahtot 🍇🍇🍇
۲۳ شهریور ۰۹:۳۴
وای خخخخخخ
من عاشق اینم که تو ماشین آهنگ بلند بلند بزارن منم باهاش همخوانی کنم :))
خیلی حال میده :)
تا باشه همیشه از این خوشیا :)
+ خوابیدن تو حیاط خیلی کیف داره :) البته اگر حشره نباشه *____* :)
پاسخ :
منم منم *__*
ممنااان، ان شاءالله برا شما هم :)))
من خودمم از حشره کلی میترسم :/ ولی خدا رو شکر هیچی نبود :))
tiara .n
۲۳ شهریور ۰۹:۲۹
خدا اینجور ادمای پایه رو زیاد کنه😊😊
پاسخ :
خدا رو شکر همه پایه ن :دی
خدا حفظشون کنه :))
آفتابگردون ...
۲۳ شهریور ۰۷:۳۳
تا باشه از این شبا:)
پاسخ :
ان شاءالله قسمت شما :))
** دلژین **
۲۳ شهریور ۰۶:۴۷
😂😂😂😂 خوب شد قیمه ها نریخت تو ماستاااا 
پاسخ :
دقیقا براهمین نوشتمش! 😂😂 وگرنه ترشی و مربا بود و قیمه ای در کار نبود😂😅
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان