هفتمِ اکتبر

با سلام. همراهان عزیز صدای من رو از خونه ی خاله م میشنوید. خاله ای که همسرش رفته ماموریت و هر دو هفته یه بار میاد خونه و هر بار که میخواد برگرده خاله زنگ میزنه بیا پیشمون که بچه ها از دلتنگی منو خفه نکنن و سرشون با تو گرم شه!! راستش این دفه عزمم رو جزم کرده بودم که وقتی زنگ زد قاطعانه بگم نه! و ادامه بدم که من درس و کار و زندگی دارم. ولی دیشب زنگ زد و مامان اونقدر اصرار کرد و چشم غره رفت که به ناچار قبول کردم.. کتابمو آوردم اینجا بخونم ولی امروز ۷ و نیم بیدار شدیم و بعدش با خاله رفتیم پسرشو بردیم مدرسه. پیاده رویِ اولِ صبح حس خوبی داشتااا ولی وقتی برگشتیم و گفت بیا هالِ به اون بزرگی رو جارو بزن تازه حساب کار اومد دستم! بعدترش کارای دیگه رو به اتفاق انجام دادیم و من با خودم عهد بستم دفه بعدی اگه سرم رو هم بِبُرن نمیام اینجا!! ولی فعلا تا فردا اینجام.. بدترین حالت واسه من اینه که افسار ساعت ها و روزهام دست خودم نباشه. همینه که زودتر به رفتن و مستقل شدن فکر میکنم.. :)

+یه روزی میام و از همه چی مینویسم. از همون اولِ اول. از چیزی که باورش هنوزم واسم سخته. ولی تا اون روز بیاد مُهر سکوت میزنم به لبم در مورد این موضوع!

++این روزا انتقال کردن حسِ بد آخرین چیزیه که میخوام ولی واقعا نیاز داشتم پست قبل رو بنویسم. گاهی وقتا بیخیالِ این میشم که اینجا خواننده ای هم داره و برمیگردم به دلیلِ اصلیِ ساختن این وبلاگ. من فقط یه پناهنده م و وبلاگم تنها آپشنیه که میشه ذهن رو خالی کرد باهاش. از همه کسایی که خصوصی نظرشونو گفتن واقعا ممنونم. این دل خوشیه بزرگیه برا من. مرسی :)

+++اند فاینالی ایام به کام ؛)

آآآآبی
۱۹ مهر ۲۱:۵۰
یعنی اگه کسی نظر نده یا بده براتون اهمیتی نداره؟
پاسخ :
معلومه که نظر همه ی اونایی که اینجا رو میخونن محترمه واسم. منظورم فقط واسه بعضی موقع هاست که بیخیال این میشم که مخاطب چی فکر میکنه و شروع میکنم به غر زدن تو پستام!
آآآآبی
۱۹ مهر ۱۹:۲۶
گاهی وقتا بیخیالِ این میشم که اینجا خواننده ای هم داره و برمیگردم به دلیلِ اصلیِ ساختن این وبلاگwhats your mean?
پاسخ :
ینی نظر مخاطب رو در نظر نمیگیرم. بیخیال این میشم که ممکنه خواننده خوشش نیاد. حوصله ش سر بره و هر چیزی که دوست دارم رو مینویسم. حتی اگه چرت و پرت باشه. دلیل اصلی ساختن این وبلاگ خالی شدن ذهنمه. و وقتی بیخیال مخاطبای اینجا میشم و فقط و فقط بخاطر دل خودم مینویسم، این میشه خالی شدن ذهن و هدفی که بخاطرش وبلاگ رو ساختم.
A l i
۱۵ مهر ۱۴:۳۸
من انقدر خوب بلدم نه بگم :))))))))
مثلا بابا میپرسه پول داری ؟ میگم نه :|
میگن پاشو برونون بگیر ! میگم نه :|
امتحان کن ، نه گفتن باحال عه :))))))))))))))))))))))))))
خوش میگذره کلا :دی
پاسخ :
مشکل اینه که من نه میگم ولی سوزومه ... یوخدی!!! جای خالی رو زحمتشو بکش -_-
من هیچ وقت نمیگم پول ندارم. هیچ وقتم نمیگم پول بده. یه بار پول تو جیبی نداشتم به بابامم نگفتم بده رفتم دانشگاه از صب تا شب گشنه موندم :دی کارتمم مونده بود خونه.
یکمم به اونایی که نصف شب مجبورت میکنن فتوشاپ و .. یاد بدی نه بگو! :)) حیفی جوون!
آرزو ﴿ッ﴾
۱۵ مهر ۱۱:۱۵
متاسفانه منم توانایی نه گفتنم ضعیفه :(
یعنی زود کوتاه میام.

+هفته‌ی خوب و پرباری داشته‌باشی (:
پاسخ :
من تقریبا ۵۰ بار گفتم نمیرم! بدون اغراق! ولی آخرش مامان پیروز شد ://

+ان شاءالله اگه بذارن :| هفته ی توام شاد و جذاب :)
میم _
۱۵ مهر ۱۱:۱۴
منم از اینکه نمیگذارن خودت واسه زندگیت برنامه داشته باشی متنفرم
پاسخ :
و اینکه همه برنامه هات واسه هفته جدیدو به هم میریزن -___-
☁ BaRooNi ☁
۱۵ مهر ۱۱:۰۳
:\ دیگ نرو ؛ تو اون موقعیت واسه خودت نیستی .. حداقل واسه وقتی خوبه ک
حوصله داشته باشی و اصلا کارِ خاصی مث درس خوندن نداشته باشی

پاسخ :
من کار خاصی ام نداشته باشم ترجیح میدم تو خونه تنها باشم و کتاب بخونم یا فیلم ببینم. ولی هیچ وقت عملی نمیشه :/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان