دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

تا چند ماه پیش اگه اتفاق بدی میفتاد  خیلی طول میکشید تا من خودم رو جمع و جور کنم. تیکه های شکسته شده رو بچسبونم به هم و دوباره بشم همون منی که امید داره به تغییر. ولی این دفه زود بلند شدم، خاک ها رو زدم کنار، قوی تر دارم ادامه میدم. (همون ایموجی که عینک مشکی داره رو چشاش) هنوز یه روز نگذشته بود از اون اتفاق، که نشسته بودم واسه ی هفته ی جدید برنامه میریختم :) اگه برنامه ها رو اجرا کنم واسه این دختر قوی و گوگولی جایزه هم میگیرم :))))

ببین از یه جایی به بعد شرایط خیلی سخت میشه، ولی زندگی دلیل های قوی تری واسه ادامه دادن میده بهت. انگیزه های فوق العاده بزرگتری میذاره جلوت. میگه بسم الله، اگر حریف مایی پس ادامه بده الی جان! :)

یه زمانی هم هست میای و مینویسی، در حالی که حالت خوب نیست ولی سعی میکنی خودت امیدِ خودت باشی. حالا یه زمانی هم هست خودت با چشمِ خودت میبینی عه! اون چیزی که نوشته بودم، شد! همون جوری که میخواستم خودمو از اون چاهِ ناامیدی کشیدم بیرون. ببین این دفه مشکلاتت بزرگترن ها، ولی تونستی! لذتِ این دومیه خیلی زیاده بابا! خیـــلی!

---------

اواخر سوم دبیرستان زبان انگلیسی رو به جاهای خوبی رسونده بودم. و کم مونده بود نتیجه بگیرم ازش. بخاطر یه سری شرایط و کنکور و.. همونجا یادگیری زبان رو متوقف کردم. الان خیلی پشیمونم ولی پشیمونی که فایده نداره :| عوضش من یه زبان دیگه رو مثل زبان مادری بلدم ولی هیچ مدرکی ندارم! تصمیم گرفتم برم دنبال مدرک واسه اون زبان و بعدش هم اگه خدا بخواد برم دنبال کار ترجمه و درآمدزایی تو دوران دانشجویی. دیدین آدم واسه رویاهاش ذوق کنه؟! من از ذوقِ این هدفم میخوام بال درآرم! :دی

+ به فکر زبان انگلیسی هم هستم که زودتر به یه جایی برسه. یه سایتی میشناسین که ریدینگای خوبی داشته باشه واسه تقویت زبان؟!

خدایا چرا روزها فقط بیسو چار ساعت دارن؟!! :/

---------

یه جوری شدم که دوست دارم همه ی کارا رو باهم انجام بدم. هم خیلی خوب درس بخونم، هم کلی کتاب بخونم، هم فیلم ببینم، هم تو نقاشی حرفه ای شم، هم همین الان مترجم شم، هم هر روز برم جاهای جدید این شهر رو کشف کنم، هم آشپزی کنم، هم... :||

یه بزرگی میفرماد یو کن دو انی ثینگ، بات نات اوری ثینگ! ینی قشنگ با منه که میگه زر اضافی نزن! :دی

--------

از شما چه خبر؟! :)

هانیه
۲۷ مهر ۲۱:۳۲
آی ام عاشق زبان هستم:))
پاسخ :
من نیز *_*
بانوچـ ـه
۲۵ مهر ۱۲:۴۰
این چیزی که میگم نمیدونم کاربردی و اصولی هست یا نه...
اول بگم که خیلی خوبه چند تا چیز رو میخوای... اصولا اینکه یه آدم دوس داشته باشه در چند زمینه بهترین باشه فوق العادست...
ولی من خودمم توی همچین وضعیتی هستم و از اونجا که وضعیتم فراز و نشیب زیادی داره و نمیتونم روی وقتم برنامه ریزی خاصی انجام بدم و زندگیم داره دچار تغییر و تحولاتی میشه که احتمال اینکه روزای سختی پیش روم باشه خیلی زیاده... فعلا نمیتونم همزمان به طور جدی به اون موارد دیگه هم برسم یعنی مجبور شدم کمی اولویت بندی کنم، بعد که کمی به ثبات رسیدم برم سراغ بقیه و همزمان پیش ببرمشون...
در کل باید با توجه به وضعیت زندگی و وقتت ببینی میتونی همه رو همزمان پیش ببری یا نه
پاسخ :
منم فعلا سه چهار مورد رو سعی میکنم باهم پیش ببرم و همینشم سخته! بقیه رو به تعویق انداختم. راهی که میگی خیلی هم خوبه اتفاقا. قبلا فک میکردم مثلا اونا رو به اونجایی که میخوام برسونم بعد به این یکیا برسم ولی الان میبینم حق با توعه. به سطح قابل قبولی که رسیدن میشه از بقیه هم یه چیزایی رو شروع کرد.
مرسی :))
آرزو ﴿ッ﴾
۲۴ مهر ۰۱:۱۰
من یه احساسِ عقب‌افتادگی‌ای دارم که فکر می‌کنم نمی‌تونم جبرانش کنم :| یعنی خب به نظرم از همین الآن که شروع کنم یه‌قدم برم جلو، بقیه جلوتر از من دارن با همین سرعت یا حتی بیشتر حرکت می‌کنن، ممکنه هیچ‌وقت بهشون نرسم!(متاسفانه آدمِ رقابتی‌ای بودم!) فکر کردن به این چیزا گاهی دلسردم می‌کنه ولی خب دوست ندارم با دارایی‌های الآنم بمیرم! احساس می‌کنم هر روز حداقل نسبت به خودِ دیروزم باید بیفتم جلو. خلاصه که تهِ امیدم اینه مثل اون داستان لاک‌پشته و خرگوشه بقیه هم یه جا بزنن کنار واسه استراحت و من با همین سرعتِ لا‌ک‌پشت‌وارم برسم بهشون! :)
پست‌هات به منم انگیزه میدن (:

پاسخ :
همین حس رو منم دارم اتفاقا! ولی دو دوتا چهارتا کنی میبینی که اگه همینجوری دست رو دست بذاری و کاری نکنی فاصله ت با اونا هی بیشتر و بیشتر میشه و این به مراتب خیلی بدتره! از طرفی هم اگه برنامه بریزی میتونی فاصله رو به حداقل کاهش بدی، به شرطی که واقعا پایبند باشی! چون تو دراز مدت واسه اونی که از تو جلو بوده هم پیش میاد که یه سری کارای دیگه بکنه و از اون لحاظی که از تو جلو بوده پیشرفتی نکنه. این خودش نوید خوبیه واسه تلاش و امیدواری! بعد مثلا فک کن طرف دیگه به یه جایی رسیده تو زبان، دیگه ازش استفاده میکنه، درآمدزایی میکنه مثلا، یه جورایی دیگه یادگیری رو متوقف کرده. پس میشه توام بهش برسی. چون اون دیگه جلو نمیره. هرچند گاهی وقتا هم دیگه چاره ای جز "پذیرفتن" نیست. اینجاست که میفهمی بزرگ شدی و مجبوری کنار بیای و خودت از اول بسازی! :))
+خیلی حس خوبی داره که بهت انگیزه میدن :)
Pary darya
۲۳ مهر ۱۸:۲۱
(((: منکه الان پای تلاش رسیده دلم میخواد دنیا همینچا متوقف شه من چندسال پرت شم عقب تا دیگه اینقد نشنوم صدای هر مشاوری هرکیو که تلاش کن تلاش کن تلاش کن|: خوبه که اینقد پرشور و پرانرژی هستی *(
پاسخ :
وضعیت بدیه. درک میکنم. ولی به این فکر کن که بالاخره میگذره. حتی اگه سخت بگذره هم میگذره. و چون بالاخره میگذره بهتره خوب بگذره، تا این تحمل کردنا یه نتیجه ای داشته باشن. هرچند میدونم گوش آدم به این چیزا بدهکار نیست. تنها وقتی قانع میشی مردونه تلاش کنی که دلایلت محکم باشن و بس.
سعی میکنم پرشور باشم :)) ینی حتی اگه واقعا نیستم هم، سعی میکنم این شور و شوق رو ایجاد کنم!
آآآآبی
۲۳ مهر ۱۷:۰۴
چرا هر کی میخواد درآمد داشته باشه میره سراغ ترجمه؟برای مثال الی:)))))
پاسخ :
چون نه کار دیگه ای بلده نه وقتشو داره!
آآآآبی
۲۳ مهر ۱۵:۵۱
چرا هر کی از درآمدش راضی نیست کنارش ترجمه میکنه؟ چرا هرکی میخواد کلاس بذاره ترجمه میکنه؟ چرا هرکی یه رشته دیگه میخونه میاد ترجمه میکنه؟ شیمی میخونه ترجمه میکنه برای خودش یه پا حقوق دانه :)))) بازم میاد ترجمه میکنه . خب برادر من خواهر من چرا؟ چرا انطباق کار با رشته نداره؟ نون ما رو آجر نکنید گناه داریم(آیکون نشستن وسط جاده خاکی و دراز کردن پاها و سر در گریبان شدن و های های گریه کردن) :))))
اگه میخواهین readingتون قوی شه شما برین آزمون های ارشد گروه زبان(تمامی سالها) رو دانلود کنید خیلی کمک میکنه. 
و اینکه خواهشا سفارشمو یادتون نره حتما:) خیلی ممنون.


پاسخ :
والا من درامدی ندارم که راضی نباشم و بخوام ترجمه کنم!! تنها دلیلی که میخوام برم سراغ ترجمه اینه که از چیزی که خیلی خوب بلدم استفاده کنم و درامد هم داشته باشم تو دوران دانشجوییم. تا حس مفید بودن داشته باشم! و اینکه مسلما وقتشو ندارم برم سراغ کارهای دیگه. تازه این ترجمه هم که میگم نهایتا بتونم تابستون ۹۷ عملیش کنم..
عه؟! پس کمک کننده س. ممنون خیلی.
اگه راهی بود حتما.
میم _
۲۳ مهر ۱۵:۳۱
چه دوست دارم پستات رو
کلا انگار من و تو،توی یک برهه از زمان و تغییر تو زندگیمون هستیم.برنامه ریزی میکنیم،اگه انجامش بدیم به خودمون جایزه میدیم.
میخوایم هم درس بخونیم هم فیلم ببینیم هم کتاب بخونیم :))
واسه زبان،من واسه ایلتس که میخوندم..یه سری کتب هستن به اسم IELTS که هر سال که میان یه شماره روشون میخوره مثلا ۲۰۱۱ میشه ۱۱،سال بعد ۱۲..اینجوری خلاصه
نمیدونم به دردت بخوره یا نه
پاسخ :
چه خووووب :)))
من یه حسِ عقب افتادگی دارم که خیلی سعی میکنم جبرانش کنم. گاهی وقتا جنگ اعصاب میشه واسم با وجود شرایطم. ولی خب نمیبازم خودمو :))) خیلی خوشحال شدم که توام مثل من داری پیش میری و دوست داری برسی به برنامه هات ؛)
فعلا چیزی دم دستم ندارم براهمون دوتا دوره ی جدید رو شروع کردم از اپ memrise، راضی ام نسبتا. ولی ممنون که معرفی کردی. ببینم میتونم پیدا کنم یا نه.
merSa Na
۲۳ مهر ۱۵:۰۴
موفق باشی
این خاصیت اکثر دختراس میخایم همه رو باهم انجام بدیم !
یادمه من کنکوری بودم همش میگم چرا فقط٢٤ ساعت !!
شب ها وقت خواب ب این فک میکردم اگ شبانه روز فقط ٢ ساعت حتی أضاف داشت من چیکارش میکردم :))
دنیایی بود!! حتی دو ساعت
پاسخ :
ممنون. من فک میکردم تو کمتر از ۱۸ سالت باشه! :))
دقیقا منم همون دو ساعتو میتونم کلی کار انجام بدم! :(
A l i
۲۳ مهر ۱۴:۵۶
بعله دیگه منم اگه صب تا شب پای ماهواره بودم یه زبان دیگه رو هم مثِ زبان مادری بلد میبودم :اون آیکنه که چشاش بالا عه :دی :))))))))))))))))))))))))))
ولی خدایی خوش به حالت عااا .. من خیلی بلد نیستم :((( عرررررررر :(((
پاسخ :
ببین ربطی نداره. الان من از صب تا شب بشینم به مدت ۶ ماه فیلم خارجی ببینم انگلیسی یاد نمیگیرم! -_-
دلیلش اینه که از بچگی یاد گرفتم. همراه با زبان مادری یه زبان دیگه هم یاد گرفتم. براهمون اینقدر کامل بلدم. گاهی وقتا میگم کاش زبونشون انگلیسی بود، من الان انگلیسیم فول بود :((( فک کن هر چی اصطلاح و کنایه و ضرب المثل و .. دارن بلدم! ولی الان هر چقدرم بخوام وقت و هزینه بذارم یه زبونو نمیتونم اینجوری کامل یاد بگیرم.
+فعلا که به درد خاصی نخورده که خوش به حالم باشه. تازه توام جاهای دیگه حرفی واسه گفتن داری که من ندارم! :))) همین سِمت مدیریت مثلا :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان