در بابِ بیسو ششمِ مهری که گذشت :)

روزی که با بالا و پایین رفتن از پله های ساختمون اداری دانشگاه شروع شد و بالاخره کارم رو حل کردم! اولین باری بود که کوتاه نیومدم و مسئول آموزش کوتاه اومد و کارم رو حل کرد. :) بعدترش تاریخ امامت داشتم و برخلاف تصورم کلاس خیلی فعال و پرشور میگذره و من کیف میکنم! تنها مشکلم صدای استاده که عین صدای گوینده های رادیو میمونه و خیلی بمه! گاها مجبور میشم لب خوانی کنم تا متوجه شم چی میگه! بعدترش دانش خانواده و جمعیت داشتم که استادش خیلی گوگولیه! اصلا استاد میخنده من کیف میکنم! :))) تو این کلاس هم به خوبی و خوشی نشسته بودم و داشتم به حرفای استاد گوش میدادم که سر و کله ی یه ملخ پیدا شد!! و بعدش هم دخترانی با بیست و خورده ای سال سن که شروع کرده بودن به جیغ و داد و بیداد! :| فقط من موندم ملخ تو طبقه دوم چیکار میکرد!

+بعدترش با میم رفتیم بیرون تا برا تولد اون یکی میم هدیه بگیریم. بعد از گشت و گذارهای فراوان یه گردنبند نقره پسندیدیم. (اینقدر سخت پسند نباشین که آدم نتونه تصمیم بگیره که چی واستون بخره! مرسی اه!) قبل ترش جایزه ی این هفته رو گرفتم واسه خودم. دو تا لاک! میخواستم لوازم تحریر یا پیکسل بگیرم ولی اونم هفته ی بعد ان شاءالله! :) بعدترش بالاخره واسه گوشیم قاب گرفتم! دوست داشتم از اینایی باشه که تو سایت میم تیم هست. طرحی با یه بیت شعر مثلا. ولی فعلا اینو گرفتم به عنوان یک دختر بهاری.

++اول هفته کتاب صداهایی از چرنوبیل رو شروع کردم. چون میخواستم قبل از اینکه واسه دوستم بگیرمش خودم هم خونده باشم. خیلی تکان دهنده س و برا من خیلی غیرقابل باور. اون قدر دردناکه که نمیتونم تصور کنم همچین اتفاقاتی واقعا افتاده باشن! فعلا دودل موندم که اینو واسش بگیرم یا نه. دوست داشتم کتابی باشه که با خوندنش لبخند بیاد رو لبش. ولی در عین حال یک عاشقانه ی خاله زنکی هم نباشه! راستی مرسی از پیشنهاداتتون دوباره و دوباره. خیلی به دردم خوردن :)

+++دیگه چی میخواستم بگم؟! آهان. اینم از نقاشیِ هفته ی قبل :)

.

++++و خودمون رو مهمونِ یک بی کلامِ توپ کنیم در صبحِ آخرین پنج شنبه ی مهرماهِ نود و شش :)

دریافت

----وبلاگم لو رفت بازم. دایی پیداش کرد.. احتمالا آدرس رو عوض کنم. از دوستان غیر بیانی اگه کسی هست که اینجا رو میخونه به من بگه لطفا.

آآآآبی
۲۸ مهر ۰۰:۲۹
اگه هدیه کتاب گرفتین اسم شو بگین 
پاسخ :
حتما.
محمود بنائی
۲۷ مهر ۲۲:۱۹
ای بابا، گوشی و لپ تاپ مثل مسواک میمونه، بلکه هم شخصی تر :) 
پاسخ :
و من هم حواس پرت -__-
بعد از دادن گوشی یادم افتاد. ولی دیر شده بود :(
هانیه
۲۷ مهر ۲۱:۲۹
قاب گوشی ات خیلی خیلی خوشگله مبارکه
پاسخ :
ممنون هانیه ی عزیز. قابل نداره میتونم پستش کنم :)
میم _
۲۷ مهر ۱۷:۵۹
نگو که اون نقاشی رو تو کشیده؟؟-_-
چقدر خوبه،خیلیااااااا
پاسخ :
چشم نمیگم :دی
تو خیلی خوبی خودت، خیلیم به من لطف داری، خیلیااا :)))
محمود بنائی
۲۷ مهر ۱۷:۲۸
نقاشی هاتون قشنگه :) دوست داشتم. موسیقی هم خوب بود.
حیف شد چجوری پیدا کردن اینجارو؟ 
پاسخ :
ممنون از لطفتون :))
گوشیمو داده بودم بهش میخواست یه چیزی سرچ کنه، آدرس وبلاگمم که هست همونجا. دیگه حواسم نبود و دید و... وبلاگ قبلی رو هم اینجوری فهمیده بود آدرسشو. منتها از لپ تاپم! میخوند و یهو میدیدی سر سفره از خاطراتی که نوشتم میگفت پیش همه! :|
معلوم الحال
۲۷ مهر ۱۳:۵۲
نقاشیت قشنگه. ولی چرا دستاشون لاغره؟ 
پاسخ :
والا معلوم در حد ده دقیقه کشیده بودمش و کلی ام ایراد داره! یکیش چاقه یکی لاغر! خودمم یاد اتحاد چاق و لاغر میوفتم! :دی
دستاشونم یه طرحی دیده بودم اینجوری بود، براهمون لاغر کشیدم.
آرزو ﴿ッ﴾
۲۷ مهر ۱۱:۴۳
امیدوارم بشه. عزمم رو جزم کردم پیدا کنم بالاخره! :دی
پاسخ :
تو میتووونی *__*
:دی ولی مطمئنم پیدا میشه.
life around me
۲۷ مهر ۱۱:۳۴
من ازین مارک زیاد لاک دارم و راضی ام ازشون!!(چون جیبم نمیرسه لاک سی تومنی بخرم خودمو اینجوری راضی میکنم:D(

نقاشیه هم خیلی قشنگ بود انصافا:)
پاسخ :
همونو بگو اصن! :دی آقا منم یه بار یه رنگی پسندیدم، فروشنده گفت 28 تومنه!! گیاهیه و .. والا چه کاریه؟ همینو میزنم. خودشم من زود خسته میشم از لاکام! هی باید تنوع داشته باشن. همینا خیلیم خوبن :))

ممنون از لطفت :)
آرزو ﴿ッ﴾
۲۷ مهر ۱۱:۲۰
باید بازم بگم که من در زمینه‌ی بی‌کلام سلیقه‌ی تو رو بسیار می‌پسندم :))

قاب می‌خوام :( (واسه گوشیِ من از این خوشگلا پیدا نمیشه :|)
پاسخ :
قابل ندارن بی کلامای من :دی پس سعی میکنم بیشتر بذارم :))

برا مال منم پیدا نمیشد! :|| تااا اینکه خیلی اتفاقی این رو پیدا کردم. تو مشهد احتمالا بتونی پیدا کنیا. به هر حال شهر بزرگیه!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان