فکر کنید و بهم بگید

این سوال رو امروز خیلی جاها دیدم. گفتم اینجا هم مطرحش کنم. فک کنم نظرات جالبی بگیرم :)

اگه قرار بود یه سکانسی از یه فیلمی رو زندگی کنید، کدوم فیلم و چه سکانسی رو انتخاب میکردید؟!

___ سلوچ
۲۴ دی ۱۱:۴۰
عه اینو ندیده بودم
اوممممممم
ولش کن رد میشیم :)
پاسخ :
ای بابا سوال جالبی بود که.
پس نظری نداشتین واسش ؛)
آآآآبی
۰۵ آبان ۱۱:۰۳
من از خودم در میارم فکر کن یه روزی فیلم بسازم و توش خودم باز کنم
سکانس : یه شب تو هوای برفی و سرد لحظه وداع ناخواسته با معشوقه برای همیشه
پاسخ :
ژانر مورد علاقه تون درامه انگار! :|
آرزو ﴿ッ﴾
۰۵ آبان ۱۰:۲۹
حتما :دی
پاسخ :
مغسی! :دی
آرزو ﴿ッ﴾
۰۵ آبان ۱۰:۱۳
همون اویل هفته دیدمش ولی یادم رفت بیام بگم سکانس مورد علاقه‌ای نیافتم :/
پاسخ :
حله :دی
حالا اگه یه روزی یه فیلمی دیدی ک از یکی از سکانساش خوشت اومد به منم بگو :)
پوریا آریافر
۲۹ مهر ۱۷:۱۹
خب اگر میخواستم بازی کنم فیلم Before Sunset کل سکانس این فیلم محشره :))
یعنی بیشتر دیالوگ ها رو دوس دارم
پاسخ :
خب الان شد :)))
بیفور سانست حتی اسمشم قشنگه :))
آرزو ﴿ッ﴾
۲۹ مهر ۱۶:۴۴
منم تنهایی نمی‌تونم :دی با داداشم دیدم اونا رو!
پاسخ :
من حتی دسته جمعی هم نمیتونم! :دی
استار
۲۹ مهر ۱۳:۲۰
چطور هدر وبلاگت رو عوض کردی؟!
پاسخ :
به سادگی! :|

توی قسمت ویرایش ساختار قالب فعلی همون اوایل یه کدی هست نوشته background image. جلوش یه لینکی هست. اون لینک رو پاک میکنین. لینک عکسی که میخواین بذارین رو کپی میکنین اونجا. فقط عکس باید بزرگ و با کیفیت باشه.
آرزو ﴿ッ﴾
۲۹ مهر ۱۱:۵۳
آخرین فیلم‌هایی که دیدم همگی ترسناک یا خشن بودن و ابدا دلم نمی‌خواد سکانسی از اونا رو زندگی کنم :دی به قبلیا هم حافظه‌م قد نمیده :))
منتها اسم یه فیلم در پستوی ذهنم چشمک می‌زنه هی میگه منو بگو منو بگو! نهایتا تا آخر هفته می‌بینمش دوباره که ببینم واقعا صحنه‌ای هست که بخوامش یا نه! :))
پاسخ :
من اصلا نمیتونم فیلم ترسناک ببینم! -__-
منتظریم پس! :)
پوریا آریافر
۲۹ مهر ۱۰:۵۸
درود :)
فیلم ها هم از زندگی آدم ها ساخته میشه
پس همین زندگی که میکنیم خودش فیلمه :)
کارگردان همه اینا هم خداست
من سعی میکنم بازیگر خوبی باشم و همه سکانس ها رو خوب بازی کنم تا وقتی در آینده خواستم مروری کنم از نگاه کردنش لذت ببرم
:)
پاسخ :
سلام :)
بله همینطوره. ولی ممکنه سکانسی باشه که به موضوع فیلم زندگی شما نخوره، در نتیجه هیچ وقت هم نشه تجربه ش کرد! منظور این سوال هم همینه. ولی اگه فقط به سکانس های زندگی خودمون بخوایم بسنده کنیم، میرسیم به جواب شما. :)
هویجوری :)
۲۸ مهر ۲۳:۵۵
خب خیلی سوال سختیه:/
اون سکانس هایی از شهرزاد که شهرزاد و قباد باهم خوبن:))اون قسمت از فیلم پسران فراتر از گل که جاندی واسه اولین بار وارد مدرسه شد،یا اون سکانسش که جاندی و گروگان گرفته بودن و گوجومپیو و جیهو رفتن کمکش:)
اون قسمت از درباره ی الی که همه باهم پانتومیم اجرا میکنن:)

کلا خیلی زیادن این قبیل سکانسا:))
پاسخ :
آره خب.
اونجاهایی که شهرزاد برا قباد هزار و یک شب میخوند :) کلا من پسران فراتر از گل رو خیلی دوس داشتم. هر کجاشو بگن میتونم زندگی کنم :دی درباره الی و کارایی که دسته جمعی انجام میدادن هم همینطور :)

اوهوم. براهمون نمیتونم تصمیم بگیرم :)
فرشته
۲۸ مهر ۲۳:۴۲
من خیلی اهل لیلم نیستم🙈🙈🙈
پاسخ :
فک کنم در یک سال آینده هم خیلی نمیتونی واسش وقت بذاری :)

مترسک ‌‌
۲۸ مهر ۲۱:۱۸
من تمامِ فیلم Whiplash رو دارم زندگی می‌کنم :)
پاسخ :
خیلیم خوب!
شاتوت (Lilac)
۲۸ مهر ۲۰:۵۰
جواهری در قصر ... یانگوم :)
سکانسی که در قصر کار طبابت انجام میداد + و اون زمانی که مشغول کار تحقیق و درس خوندن طبابت بود 
:دی :)))) 
+ خیلی سوال جالبی بود :)
پاسخ :
منم اونقدر دوست دارم این فیلمایی که توشون دخترا محکم و با اراده کار میکنن و درس میخونن و خیلی باحالن :)
+قابل نداشت! :)
life around me
۲۸ مهر ۲۰:۳۴
خیلی سخته چون همه ی فیلمایی که دیدمُ یادم نمیاد...
اما علی الحساب،سکانس هایی از سریال گیم آو ترونز که دنریس سوار اژدهاش میشه و پرواز میکنه...حس قدرتی که هیچکس بجز تو نمیتونه داشته باشدش!
همینطور دوست داشتم تو اون سکانسی که سانسا سگها رو ول کرد که رمزی رو تیکه پاره کنن هم خیلی دوس داشتم جای سانسا باشم...حس انتقام از کسایی که واقعا زجرت میدن!
یا اون سکانسی از فیلم لالالند که آخر شب تو خیابون بودن و برای اولین بار باهم رقصیدن...!
اون سکانس از سریال گریز آناتومی که برای اولین بار رفتن تو اتاق عمل و اساتید بهشون گفتن اینجا رو نگاه کنین و بدونین ازین به بعد کار شما اینجاست...فوق العاده حس جذابیه...خییییییلی!

پاسخ :
پرواز اونم با اژدها *___* معلومه که خیلی خوبه و حسش فوق العاده س!

اون سکانس از لالالند رو دیم و منم دوسش دارم.

برا یه دانشجوی پزشکی خیلی جذاب باشه احتمالا :))

منم همه رو یادم نیست ولی احتمالا تعداد سکانسایی که بخوام زندگی کنم خیلی زیاد باشن!
پـرهـ امـ
۲۸ مهر ۱۹:۵۶
پس فیلم لئون رو ندیدید!!! :| ببینید حتما :| :دی
پاسخ :
تعریفشو زیاد شنیدم. نه ولی صرف اون جمله منو یاد مارکو انداخت :دی
میبینم به زودی :)
هوپ ...
۲۸ مهر ۱۹:۴۵
اممم... خیلی سخته!
اون سکانسی که خانواده بخاطر شادی معدل نوید توی ابد و یک روز میرقصن رو خیلی دوست دارم! 

توی فیلم a walk to remember پسر تلسکوپ رو تنظیم میکنه روی یک ستاره و میگه بیا این ستاره ی توئه واست خریدمش، همون موقع سند ستاره رو درمیاره و به دختر میده. خیلی حس اون سکانس رو دوست داشتم.

توی فیلم source code  خلبان رو هی برمیگردونن توی تاریخ به عقب که بتونه از یک فاجعه ی ملی جلوگیری کنه. خیلی دوست داشتم این رو هم!

فکر کنم کافی باشه!
پاسخ :
آن روز همه با یک اممم وارد میشدند :دی

از اینایی که گفتی من اون تلسکوپ رو خیلی دوس داشتممم *_*

آره مرسی که ۳ تا نوشتی هوپ جان :)
میم _
۲۸ مهر ۱۹:۳۳
فیلم مهمان مامان،اونجا که همه نشستن دور هم غذا میخورن
پاسخ :
یاد اون موقع هایی افتادم که ۳۰ نفری مینشستیم دور سفره تو خونه ی آغاجونم و همه باهم حرف میزدن بعد اون وسط داد میزدن بابا یواش تر نمیفهمیم چی میگین! :)) خیلی وقته دیگه اینجوری جمع نشدیم یه جا.
انتخابتو دوست دارم :)
پـرهـ امـ
۲۸ مهر ۱۹:۰۹
چه سوال باحال و جذابیه :)
ادم حیفش میاد جواب بده.. میطلبه ساعت ها فکر کنم روش :)
فعلن که سکانس اخر فیلم لئون و جمله ی this is from matilda همش جلو چشممه :)
و الان اومد تو ذهنم؛ شخصیت اول فیلم Judge توی همه ی سکانس های فیلم مخصوصا سکانسی که تو ماشین فوش میده به همه چیز و همه کس :|
پاسخ :
خیلی! منم فعلا جوابی پیدا نکردم :)
اون جمله رو گفتین یاد چه برایمان آورده ای مارکوی تبلیغات تلویزیونی افتادم نمیدونم چرا :دی
کلا هر سکانسی که آدم دلش خالی شه و احساس راحتی کنه میتونه جواب این سوال باشه انگار.
پیمان محسنی کیاسری
۲۸ مهر ۱۹:۰۲
هری پاتر
اون‌جا که براش از مدرسه هاگوارتز نامه می‌آرن

اگر کارتون هم حساب باشه، «اسم تو»
اولین باری که بدنش با بدن دختره عوض می‌شه
پاسخ :
اتفاقا به شما میاد نقش هری پاتر رو بازی کنین! :)
هم ظاهرا، هم از لحاظ افکار و ..

کارتون رو ندیدم. ولی الان میرم بگردم ببینم چی هست.
** دلژین **
۲۸ مهر ۱۸:۵۸
چقدر سخت.... 
امممم...
اون سکانس فیلم titanic که میرن تو مهمونی طبقه پایین و کولی وار میرقصن... 
پاسخ :
فک کنم خودم یه هفته فکر کنم واسه پیدا کردن جواب!
رقص! انتخاب جالبیه. ولی من اگه قرار باشه یه سکانس رو زندگی کنم ترجیح میدم یه چیزی باشه که طعم زندگی بده. حس ناب داشته و ..
ولی بیخیال دنیا شدن و رقصیدن هم خیلی خوبه :))
آبان ...
۲۸ مهر ۱۸:۵۰
تو فیلم از کرخه تا راین ..یه سکانسی هست که کنار رود راین داره سرخدا فریاد میزنه و گله می کنه ..من الان تو اون سکانس ام ..دلم می خوااهد برم اخر فیلم اونجایی که شهید میشه و راحت میشه ..راحت میشه 
پاسخ :
خیلی مسخره س بگم درک میکنم. بگم میگذره و ..
ولی با داد زدن سر خدا خیلی موافقم. به هر حال خدا مهربونه دیگه نه؟! به کی بگیم حرفامونو؟..
اون سکانس آخر که شهید میشه، ولی مطمئنم هزار برابر سکانسای بهتری تو زندگی تو هست. نتیجه های قشنگ تری که باید این بدها بگذرن و تجربه بشن تا اونا بیان. مزخرفه این قانون. ولی همینه..
و اینکه خدا بزرگه. امیدوارم کمکت کنه زودتر بگذرن این روزای بد..
معلوم الحال
۲۸ مهر ۱۸:۴۰
ممممم
سخته :)) من تا حالا زندگی نکردم
هیچی یادم نمیاد.
اما فعلا فیلم مارمولک و اون سکانس سخنرانیش توی زندان رو داشته باش تا بعدا ببینم چی به دهنم میرسه د:
پاسخ :
آره سخته :)
بستگی داره به چی بگی زندگی کردن!
ولی ورود نمیکنم به لایه های عمیق. بالاخره عصر جمعه س و این صوبتا :دی
انتخاب جالبیه!
پرواز ...
۲۸ مهر ۱۸:۳۷
آیدی منو که همه دارن عزیزم ... نو پرابلم D;
Parvaz717  ~_~
پاسخ :
من فالو نمیکنم ولی :|
خجالت داره که دوست صمیمیتو اکسپت نمیکنی :دی
پرواز ...
۲۸ مهر ۱۸:۳۲
همین چند دیقه پیش این سوال رو استوری زدم D:
پاسخ :
حالا من به دلایل امنیتی نخواستم بگم هم تو کانال بچه ها بود هم تو استوری پرواز! :دی
دیگه مسئولیتش پای خودت :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان