از موردیسم ها

۱.  صبح رفتم دایی واسم آزمایش بنویسه که فردا برم واسه آزمایش خون، تیروئید و ویتامین دی. باید اعتراف کنم که استرس دارم. چون آخرین باری که سوزن در تنِ من فرو رفته سال ۸۹ بود!! بعله میترسم! -_-

۲. خب یک عدد الیِ دقیق هستم که به ۸۰ درصدِ برنامه های این هفته م عمل کردم، اعم از درسی و غیر درسی و ورزشی و تفریحی و .. در نتیجه واسه خودم دفتر نقاشی گرفتم با دو عدد لاک! یه نقاشی هم کشیدم، نقاشی رو دوستان وبلاگی-تلگرامی-اینستاگرامی دیدن حتی! :دی ولی خب اینجا هم میذارم چون دوست دارم داشته باشمش!

.

۳. چند شب پیش بابا گفت قراره انگار اگه جور بشه خونه رو عوض کنیم. میدونی من چند وقته که منتظرِ این  روزم لعنتی؟!! از شوق و ذوق دارم بااال درمیارم و دعا میکنم که بشه. دو تا گزینه داریم. یکیش رو مطمئنم اتاقاش کاغذ دیواری دارن، امیدوارم با سلیقه من جور درآد، دومی رو هم مطمئنم که دیواراش سفیدن، در هر صورت تصمیم دارم خودم دیوارا رو رنگ کنم، چه سفید باشن، چه دیواراش کاغذ دیواری های بدریخت داشته باشن! خدایا ینی میشه که بشه؟؟؟

۴. یکی از هم کلاسی ها هاردش رو داده بود تا فیلماشو بریزم لپ تاپم. لامصب هر چی میخواستم داشت!! فقط 500 گیگ فیلم داشت بدون احتسابِ سریال ها!! هیچی دیگه نشستم دونه دونه امتیاز IMDB چک کردم و اونایی که امتیازشون بالای 7 بود رو زدم. چند ساعتی وقت گرفت ازم ولی الان یه آرشیوِ توپ دارم و کلی فیلم که نمیدونم کی ببینم!!

۵. میگفت از زندگی جان اسنو توی گیم آو ترونز خیلی خوشش میاد، منم یه ماگ پیدا کردم تو دیجی کالا که طرح جان اسنو رو داشت و خیلی باحال بود. ولی تا حالا اینقدر سر هدیه دادن مردد نبودم!! به جز از کل هم فکر کردم. اونقدر گزینه زیاده واسه هدیه که موندم و نمیدونم چی بگیرم. به هر حال تصمیم گرفتم کتاب باشه و یا جز از کل یا کتابِ نام سرخ من از اورهان پاموک. چون گفته بود کتابای اورهان پاموک رو میخواسته بخونه ولی چون گرون بوده نخریده. حالا من دارم فکر میکنم نکنه من واسش بگیرم و ناراحت شه! نکنه فکر بدی بکنه؟! پووووف! کم مونده منصرف شم از هدیه دادن!! :|

۶. از فیلمای مورد چهارم، پریشب the fault in our stars رو دیدم. این فیلم یکی از بهترین فیلم های 2014 بوده. منم دوسش داشتم. البته بعد از دیدنش فهمیدم فیلم از روی کتابی به همین اسم ساخته شده. دوست دارم این کتابم واسش بگیرم ولی مطمئنم فیلمشو دیده! :/

یه جایی تو فیلم میگه آدما دوست دارن بعد از مرگشون همه به یادشون باشن، دوست دارن خاص باشن، ولی بعضیا فقط دوست دارن عده کمی به یادشون باشن، اون عده ای که واقعا دوسشون دارن. یاد چند سال پیش افتادم که دوست داشم خیلیا به یادم باشن ولی الان منم میخوام فقط عده کمی منو یادشون بیاد. به اون عده ی کم فکر کردم. به میم، واو، میم.نون و..

۷. و البته یک عدد الیِ مو کوتاه هستم! :)))) فکر میکنم یه مدت نیاز دارم به سبک شدن، عزلت گزیدن، بودن با آدمایی که دوسشون دارم و خیلی هم کمه تعدادشون. خلاصه که همه چی داره درست میشه انگار. بعد از مدت ها.. بعد از مدت ها.. بعد از مدت ها..

را مگا
۲۰ آبان ۰۰:۱۷
هنرمند مایی اصلا ؛خیلی دوسش داشتم تصویرگریتو :*
به دل خودت که نشست ،به دل اونم میشینه ،هر چه از دل برآید به هرحال
پاسخ :
تو لطف داری به من، شرمنده‌مون نکن 🙈🙈💜
امیدوارمممم😍
را مگا
۲۰ آبان ۰۰:۰۸
هی قالبای خوشگل خوشگل بذار خب ؟
عکس پروفایلتم ،گذاشتم براخودم :))با اجازه
و نام من سرخ واقعا خوبه و مطمعنم با حتی تولدت مبارک ساده ،انرژی و حست بهش منتقل میشه
پاسخ :
شمام هی خوشگل ببین و ازشون تعریف کن تا من ذوق مرگ شم رامگای مهربون :)))
همون که چمدون دستشه؟ خودم کشیدمش، مال تو اصن :)
خدا رو شکر یه نفر نام من سرخ رو دوست داشته ^_^ تبریک گفتم و هیچ کدوم از اونایی که نوشتم نبود. ولی به دلم نشست :)
آآآآبی
۱۹ آبان ۱۴:۵۸
خب حالا اسمش رو بگین بعدا خواستین در موردش بنویسین
پاسخ :
نام من سرخ، اورهان پاموک
آآآآبی
۱۹ آبان ۱۰:۰۰
سلام 
کتاب گرفتین آخر؟ اگه گرفتین اسمش ؟
پاسخ :
سلام. بله. مینویسم در موردش.
محمود بنائی
۱۴ آبان ۱۷:۱۰
دردِ استرسِ آمپول از درد خودش بیشتره :)
نقاشی هم که مثل همیشه حرف نداره؛ کاش میشد منم نقاشیم خوب بود! کلا یک استعداد ذاتیه که در من کم رنگه. 
در مورد فیلم هم قبلا دیدمش، خوب ساخته شده! بازیگرها هم خوبن. راستش برام فرقی نداره که بعد از مردنم کی به یادمه! 

پاسخ :
اتفاقا امروز رفتم و خودش اصلا درد نداشت :)) ولی کلی استرس کشیدم قبلش! :/
ممنونم از لطف شما. گاهی وقتا تمرین و کلاس و اینا لازمه برا پررنگ کردن استعدادهای کم رنگ.
اینم حرفیه، تا وقتی زنده ایم به یادمون باشن خیلی قشنگ تره. ولی بازم دو سه نفر هستن که نه دوس دارم فراموشم کنن و نه میخوام فراموششون کنم! :)
آآآآبی
۱۳ آبان ۱۰:۱۰
فهمیدم منظورت از سوزن آمپوله. 
خب من به شوخی گفتم نقاش 
حالا اون نقاش نه نقاش ساختمان خوبه؟:)))))))
پاسخ :
والا منم منظور سوالتونو نفهمیدم!
هر چی دوست دارین اصن :دی
آآآآبی
۱۲ آبان ۱۸:۳۳
نقاشیت چقدر قشنگه نقاش
سوزن برای چی؟
پاسخ :
ممنونم خیلی ولی نقاش خیلی لفظِ بزرگیه! من در اون حد نیستم :)
برا آزمایش دیگه. آمپول همون.
آرزو ﴿ッ﴾
۱۲ آبان ۰۲:۱۶
منم آخرین باری که سوزن درتنم فرو رفت دوم دی‌ماه نود و یک بود. روزهای قبل و بعد و خودِ روز امتحان زیست! :| که خدا رو شکر هیچ‌کدوم پنی‌سیلین و اینا نبودن. بسیار هم می‌ترسم از هرگونه آمپول و سرم و آزمایش😶

من دوست ندارم خونه‌مون رو توی خود شهرمون عوض کنیم! احساس می‌کنم کلی خاطره هست که یادآورشون فضای خونه‌ و کوچه‌ست و اگه خونه عوض بشه اونام گم میشن! :| اگه شهر دیگه‌ای باشه چاره‌ای نیست!
ولی امیدوارم خونه‌ی بعدی شما همونی باشه که خودت می‌خوای و بتونی طبق سلیقه‌ت دیواراش رو رنگ کنی :)

پاسخ :
منم خیلی میترسم. امیدوارم غش نکنم اونجا :دی

اینجوری بهش فک نکرده بودم. منم کلللی خاطره دارم اینجا. ولی یه مدته به چیزهای جدید احتیاج دارم. فک کنم تغییر بهتر باشه واسم.
مرسی آرزو جان. منم امیدوارم :)
معلوم الحال
۱۱ آبان ۲۰:۴۷
به به خانم نقاش :)) موفق باشی انشالله
خطای بخت ستارگان ما حرق نداره 
پاسخ :
مخلصیم معلوم :)))
تا حالا که کسی رو ندیدم ازش بدش بیاد! :)
همدم ماه
۱۱ آبان ۱۷:۵۶
چه پست خوبی بود شارژ شدم:) مخصوصا نقاشیت :) 
وای آمپول 😌
پاسخ :
منم از کامنت شما شارژ شدم ^_^
قابل نداره نقاشیم :)))
وااااای =/
هوپ ...
۱۱ آبان ۱۵:۴۷
چقدر خوب نقاشی می کنی دختر! آفرین 
:-)
پاسخ :
مخلصم هوپ جان :)) نظر لطفته :)
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۱۱ آبان ۱۵:۳۶
فیلمم دیده باشه بازم چیزی از ارزش های کتاب کم نمیشه
D:
پاسخ :
آره خب. ولی دوست دارم چیزی باشه که تازگی داشته باشه واسش.
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۱۱ آبان ۱۵:۲۷
The fault in our stars عالیه
کتابش به نظرم خیلی خیلی بهتره
 ‍‍^^
پاسخ :
منم نظرات رو تو فیدیبو دیدم که خیلیا ازش تعریف کرده بودن. خدا خدا میکنم فیلمشو ندیده باشه که بتونم کتابو بگیرم واسش :|
گلاویژ ...
۱۱ آبان ۱۵:۲۱
منم آخرین باری که سوزن در تنم فرو رفته برمی گرده به تیرماه سال 90، اونم نه به میل خودما، کاملا اجباری، واکسن کزاز بود برا مدرسه، هنوز دردشو یادمه :(
پاسخ :
چه جالب!!! برا منم واکسن کزاز بوووود :دی
ینی من هرچقدر مریضم باشم، از تب بمیرم حتی!! بازم یا نمیرم پیش دایی، یا اگه برمم اصرار میکنم که تو رو خدا فقط شربت و دارو میخوام من! :))
میم _
۱۱ آبان ۱۵:۲۱
۸۰% هدفهای این هفته ات رو انجام دادی؟؟؟
وای واقعا باریکللا
امیدوارم منم به اون روز برسم:))
پاسخ :
اوهوم :)) یه کتاب، یه فیلم، یه نقاشی، زبان ، درس و ورزش! منم دوست دارم به صد در صد برسم یه روزیییی *__*
تو که خیلی با اراده ای! :)) قطعا به بیشتر از اینم میرسی :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان