در دنیای تو ساعت چند است؟

میگفت دوست داره آخرین سکانسش رو زندگی کنه. جایی که فیلم با یه جمله ی معرکه تموم میشه. بخاطر حرفاش نشستم فیلم رو دیدم. بدون شک یادم نمیره که با اون جمله چه حسی پیدا کردم. چند بار یاد این افتادم که میگی "زمان ینی فاجعه".. و حالا واسه ی من زمان ینی فاجعه!

لعنت به زمان

لعنت به زمان

لعنت به زمان

لعنت به ..

+ خیلی مسخره س که آدم نتونه واضح بنویسه نه؟..

++ در دنیای تو ساعت چند است انگار از اول تا آخرش پاییز بود. تک تکِ لحظاتش رو دوست داشتم. انگار تو رو یک و نیم ساعت از دنیای واقعی جدا کنن و بندازن وسط هوای ابری و بارون و موسیقی و حس خوبی که دلت خیلی وقته تنگشه.. :)

yann tiersen-la veille

این آهنگ به شدت شبیه فضای فیلمه!

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان