زندگی پیش‌ِ رو

چه چیزها که نمی‌نویسم

عنوان رو بعدا بهش فکر میکنم!

- نه گوشیم و نه لپ تاپم جای اضافی واسه ی هیچ فایل جدیدی ندارن! چند روز پیش بعضی چیزا رو حذف کردم و متوجه شدم چقدر نگه داشتنشون غیر ضروری بود، درست مثل وجود بعضی آدما تو زندگیم و نگه داشتن بعضی از اتفاقات توی ذهنم. به یک پاک سازی اساسی تو همه ی زمینه های زندگی نیاز دارم تا بتونم واسه چیزای جدید جا باز کنم. چیزایی که بتونن نگاهِ این "من" رو به زندگی بهتر کنن!

- از دانشگاهیسم ها بگم واست وبلاگِ جان! تو این مدتی که گذشت دو بار واسه تولد میم و ف رفتیم بیرون و کلی هم خوش گذشت. امروز شیرینی ازدواج آقای خضری رو خوردیم. شیرینی تو ماشین یکی از بچه ها بود که سوییچ رو گرفتیم و خودمون از خودمون پذیرایی نمودیم!! دیروز تو کلاس منتظرِ استاد نشسته بودیم که یهو دیدیم بیرون سروصدا زیاد شد و فهمیدیم آقای نماینده غش کرده!! آخرش نفهمیدیم فشارش افتاده بود یا جریان یه چیز دیگه بود ولی راستشو بخوای با اینکه نماینده مون خیلی پسر گُلیه و کلی زحمت میکشه و دوسش داریم ولی من کنجکاوی نکردم سر دربیارم که چی شده. فقط واسه اینکه اگه حتی جریان چیز دیگه ای بود، خودش با فهمیدن ما ناراحت نشه. هرچند فکر میکنم کلاس بعدیش همه با دیدن اون ملخ که نشسته بود رو درِ کلاس، کلا آقای نماینده رو فراموش کردن!! اون وسط یکی از پسرا سوپرمن وار رفت که ملخ رو بگیره و بندازه بیرون، همین که گرفت دستش یهو دستش رو برگردوند سمتِ دخترا، جوری که انگار میخواست ملخ رو پرت کنه! و بازم خیلیا جیغ زدن! :|| نمیدونم چرا به فکرشون نمیرسید که خب پیش استاد که نمیتونست ملخ رو پرت کنه طرف ما!! تازه اگه پرت میکرد هم مگه یه ملخ قابلیتِ خوردنِ چندتا دخترو داره؟!! :||

- دیروز داشت میگفت کتاب رو شروع کرده، بهش گفتم امیدوارم خوشت بیاد بازم. برگشته میگه "دیوونه ای؟! این یکی از کتابایی بود که من خیلی وقته حسرت داشتنش رو داشتم!" الان بهتر میفهمم که چرا اون همه ذوق کرده بود!

- اینم پیوست بشه به دانشگاهیسم ها که وقتی میبینید یه دختر داره از کنارتون رد میشه و واسه اینکه جلب توجه کنین شروع میکنین بلند بلند با دوستاتون به هم دیگه الفاظ +30 میگین، ازتون متنفر نمیشم! فقط دلم میسوزه! شماها خیلی طفلی تشریف دارین که شعور و ادبتون در حدِ همون ملخ مونده! واقعا گناه دارین! واقعا!

- این هفته کلی فیلم دیدم که توضیحشون از حوصله این پست خارجه مثلا!! ان شاءالله سر فرصت میام و تعریف میکنم. :)

- به خودم: امیدوارم بتونم یه روزی حتی به عادی ترین مسائل هم جوری نگاه کنم که کمتر کسی میتونه! امیدوارم بلد باشم زندگی رو از زاویه ی مناسب ببینم. بتونم از دلش خوبیا رو بکشم بیرون. جوری که وقتی دوباره یه فیلمی رو با من میبینی به چیزای جدیدی پی ببری. میشه میدونم! کلا این روزا خیلی رفتم رو مود متفاوت دیدن و تغییر نگرش.

+ ایام به کام..

۶
آرزو ﴿ッ﴾
۲۵ آبان ۲۳:۰۱
اون ملخه قابلیت خوردن نداره ولی فکر کن پرت شه و بره تو آستینت یا مقنعه‌ت! من ترجیح میدم غش کنم و حسش نکنم! :|
پاسخ :
به هر حال حتی اگه بپره و تکون بخوری میپره میره یه جای دیگه! :دی
منم بدم میاد ولی تو اون موقعیت نباید جیغ میزدن! :/
آفتابگردون ...
۲۵ آبان ۲۲:۲۴
اونا رو منظورم نبود! اونا که کلا هیچ حدی براشون تعریف نمیشه حتی صفرم زیادشونه:)))
منظورم آدمای دور و برمون تو زندگی بود
پاسخ :
آهان! راس میگی. امشب داشتیم در مورد زلزله حرف میزدیم یکی از عروس های فامیل که اتفاقا جوون هم هست، برگشت گفت ولشون کنین، یه خورده از تعداد کردا کم میشه دیگه!!! موندم اون لحظه سرمو کجا بکوبم واقعا. خیلی حس بدیه که کسی که باهاش نسبت فامیلی داری اینجوری فکر کنه! دوستان رو میشه راحت شست و کنار گذاشت ولی اینا..
آفتابگردون ...
۲۵ آبان ۲۱:۲۲
بعضیا تو زندگی ما هیچی به حساب نمیان یعنی در حد همون ملخه هستن! اینا یه وقتایی یه چیزایی میگن که ناراحت کنندس باید تمرین کنیم اینجور وقتا جایگاهشونو تو ذهنمون مرور کنیم و لبخند ژکوند بهشون بزنیم:)
پاسخ :
جایگاهی  تو ذهنم ندارن که اصن! :))) فقط اون لحظه حالمو به هم زدن!
میم _
۲۵ آبان ۰۲:۴۹
اگر فیلم خوبی دیدی،لطفا معرفی کن ما هم ببینیم.
چقدر این تکامل شخصیتیت رو دوس دارم *_*
+ به هر حال خانوم شما زیبایید،والله منم بودم دوس داشتم جلوت جلب توجه کنم:))
پاسخ :
یه پست میذارم در موردش :)
منم چقدر کامنتای پرانرژی تو رو دوس دارم ^_^
+آقااااا قلبممم🙈😍 ممنونم میم جانِ چشم قشنگ. هم نظر لطفته و هم اینکه منم اگه پسر بودم دوس داشتم توجه تو رو جلب کنم قطعا! :)
هوپ ...
۲۴ آبان ۲۳:۳۵
وقتی درست تموم میشه همین خاطراته که لبخند به لبت میاره :-)
پاسخ :
براهمون حتی چرت و پرت تریناشونم ثبت میکنم که چندسال بعد بخونم و لبخند بزنم :))
پرواز ...
۲۴ آبان ۱۸:۵۹
دلم برات تنگ شده الی :((
یه فرصت پیدا کنم بیام شونصد ساعت حرف بزنم باهات ♡
پاسخ :
منم منم.. :))
اتفاقا دیروز یادت افتادم و دیدم کلی ام بی خبرم ازت! -_-
حتما 💜
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان