اولین جمعه ی آذر ماه

ساعت هفت و نیم با صدای آلارم بیدار میشی، زنگ میزنی به بابا که بیا دنبالم داره دیرم میشه و بابا میگه برف رو دیدی؟!! گوشیِ تلفن به دست، چرخیدن به سمت پنجره همانا و بلند شدن صدای واااای داره برف میاد همانا! :)) یادم نمیاد تو زندگیم واسه ی هیچ چیز به اندازه ی اومدن اولین برف هر سال ذوق کرده باشم! ینی کل روز لبام رو از گوشام آویزون میکنم و میچرخم! و هر سال هم داستان همینه :)

زود لباس پوشیدم و وسایلم رو چک کردم و پریدم تو ماشین و رفتیم. خیلی بهتر از اون چیزی بود که فکرش رو میکردم. قرار گرفتن تو این جو رو دوست دارم. یادم میندازه که چی میخوام و چرا دارم تلاش میکنم. نشسته بودم اونجا و یکی از بچه ها اومد و درِ بیرون رو باز کرد و یهو بوی نون محلی پیچید تو سالن! احساس ضعف کردم اصلا! ولی نمیشد رفت و خرید. :(

تموم شد، برگشتم. دراز کشیدم جلوی بخاری و بقیه ی روزم به دیدن یه قسمت از سریالی که دنبال میکنم گذشت و نوشتن جزوه.. آخ نوشتن جزوه.. 8 جلسه از یه درس رو نوشتم و از یه درس دیگه فعلا 2 جلسه نوشتم و 6 تای دیگه دارن از اون لبخندا بهم تحویل میدن! -_- 

الان ولی چای تازه دم مامان رو گذاشتم پیشم و پتو رو کشیدم روم و نشستم رو تخت، داره صدای تلویزیون میاد و به دوست جانم پیام دادم که سه شنبه مهمون بیا کلاس استاد نون که باحال ترین استاد تو کل شهره!.. کاش بیاد.

+آرزو کردن تو 00:00 فقط اونجاش که دلم واسش تنگ شده بود و یه دقیقه به روز جدید مونده بود، تلگرام رو باز کردم و رفتم عکس پروفایلشو نگاه کردم، یهو رفتیم تو سوم آذر و ساعت رو دیدم و گفتم کاش بشه امروز حرف بزنیم. ینی قربون خدا برم که نذاشت به ثانیه ی دوم بکشه و دیدم آنلاین شد و پی ام داد! :))))))) ذوق مرگ ترین بودمممم!

++آذر به بهترین شکل ممکن شروع شد ولی نمیشه ازش نوشت. نمیدونمم چرا. انگار با خودمم رودروایستی دارم!

+++عکس هدر رو یکی از همشهری ها گرفته امروز :)

آآآآبی
۱۲ دی ۰۰:۱۳
شرمنده کنسل شد باشه یه وقت دیگه.
چکار کردین عضو شدین؟
الان وقت امتحانتم از طرفی تلگرام هم فیلتره بذارید چندروزدیگه 
چنتا کانال دیگه هم بهتون معرفی میکنم
پاسخ :
اشکال نداره.
بله عضو شدم پی امم دادم سین کرد و چیزی نگف! :/
هر وقت که شد.. ممنون :)
آآآآبی
۱۱ دی ۱۷:۳۸
سلام.
الان اگه به شما متن بدم برام ترجمه مکنید تا فردا؟ بیزحمت اگه کامنتمو دیدین زودتر جواب بدین
پاسخ :
سلام. بستگی داره به سطح متن. میخواین بفرستین ببینمش.
جو لیک
۰۷ آذر ۱۹:۵۳
اوه اوه. خیلی هوشمندانه بود. جواب منو پاک کن لو نره. :دی
شاید منم باید همینو بگم :-؟
پاسخ :
:دی :دی
چرا که نه :)
البته نمیدونم چه جوری مینویسی، چون من چیزایی رو مینویسم که دوست ندارم از اطرافیانم کسی بفهمه اینا رو. اگه برا توام اینجوریه شاید اینو بگی بهتر باشه :)
جو لیک
۰۷ آذر ۱۹:۳۸
متن معرفیت منو به فکر فروبرد، من اگه کسی از آشنایانم وبلاگمو بخونه ترجیح میدم ندونم، چون اگه بدونم می بندم میرم:دی
پاسخ :
منم واسه اینکه ببندم و برم میخوام بدونم! :دی
به هر حال یه جای دیگه راحت تر مینویسم و بهتر از اینه که همه چیو یواشکی بخونن و بفهمن! -__-
میم _
۰۴ آذر ۲۱:۳۳
بری زیر پتو،بچسبی به تخت،پشت هم سریال مورد علاقه اتو ببینی *_*
پاسخ :
به علت درس و میان ترم نمیشه پشت سر هم دید -_- ولی من به همون یه قسمت هم راضی ام :))
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۰۴ آذر ۱۶:۰۳
همینجوری:)
پاسخ :
حله :)
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۰۴ آذر ۱۲:۵۱
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
شما *******؟ 
خوش به حالتون:(

پاسخ :
بله ما همونجاییم! :))
چرا خوش به حالمون؟
آرزو ﴿ッ﴾
۰۴ آذر ۰۱:۱۸
چه عکس قشنگیه! برف :(
من واسه هربار برف و بارون ذوق می‌کنم! دوست دارم اولین نفری هم باشم که به بقیه خبر میده :))
من اگه سر کلاس جزوه ننویسم می‌دونم که بعدشم قرار نیست بنویسم :دی مخصوصا اگه زیاد شن.
پاسخ :
بعله ولی خیییلی سرده الان! :/
من نیز! :)
اتفاقا همیشه سر کلاس مینویسم. ولی اونقدر خرچنگ و قورباغه ای نوشتم این دو تا درس رو که حوصله نمیکنم اصن بخونم! براهمون دوباره نوشتم.
محمود بنائی
۰۳ آذر ۲۳:۲۶
چه آذر دوست داشتنی ای شده :)
رو دربایستی چرا؟ 
پاسخ :
کلا پاییز من امسال خیلی دلبره! :)
آدم بعضی چیزا رو به خودشم نمیتونه اعتراف کنه حتی!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان