دلِ دیوانه را دیوانه تر کن..

در حد انتظار ظاهر شدی پاییزِ من.. پر از زرد و نارنجی های قشنگ، سرما، بارون، برف، دلتنگی و بودنِ بعضی آدم ها. اولین پاییز دلبرانه ی من بودی. اولین پاییزی که شروع کردم به فراموش کردن گذشته و سعی کردم بخاطر خودم زندگی کنم. بخاطر بهتر شدن و بهتر موندن.. اونقدر خاطره خوب واسم جا گذاشتی که اگه شروع میکردم به نوشتنشون روی برگای درخت زردآلویی که تو حیاط هست، بازم برگ کم می آوردم. میدونم که میدونی بیشتر قشنگیت رو مدیون پیچیدن عطرش لای روزای کوتاهت هستی و بودنش تو رو زیباتر کرد. اما به دل نگیر پاییز من. اونم از جنس توئه، از جنس قلب تو. 20 امِ آبانت به یادماندنی تریـــــن بود. اگه میشد فصل ها رو بغل کرد من اونقدر تو رو میچلوندم که از حال بری! نفس های آخرته، حالا که داری تموم میشی قول بده سال بعد که برگشتی از این هم دلبرانه تر بنگری، قول بده ما دیگه اینجا نباشیم، قول بده این خواستن ها به رسیدن ختم شن، به شروع های جدید... این خاطرات خوب رو پیش خودم به امانت نگه میدارم تا وقتی برگشتی خاطره های بهتری واسمون بیاری. این جا، تو این ساعت و تو این شهر از تو خدافظی میکنم، به امید اینکه سال بعد توی یه شهر دیگه و کنار کسایی که میخوام، ببینیم همدیگه رو..

خدافظ پاییز من..

+عنوان از شجریانِ جان

این‌جا
دارم راه می‌افتم ببینم تهش، من رو این هوا تا کجا می‌بره..


قالب: عرفان