یادت نره زندگی، یه وقت یادت نره زنده‌ای*

اولِ سال یه سررسید پیدا کردم از مغازه‌ی بابا، یه سررسید با جلد فیروزه‌ای و کاغذای نرمِ کرمی رنگ. آخرش "بیست‌وهفت کاری که در زمان مجردی باید انجام بدید" رو نوشتم. بعضیا رو خط زدم. یه مدت بعد یه لیست نوشتم از کارایی که وقتی رفتم تهران، میخوام انجامشون بدم. هر موقع که ناامید میشم از همه چی، میرم نگاشون میکنم، دستمُ میکشم رو چیزایی که نوشتم، میگم تو خیلی کار داری هنوز، خیلی راه مونده تا ته‌ش، مبادا کم بیاری. مبادا سال بعد این موقع این دفترو باز کنی ببینی همه‌شون باد هوا شدن. حالا اون دفتر به اندازه‌ی همه‌ی آرزوهام مقدسه واسم.. سالی که کنکوری بودم، رفته بودیم شمال. تو راه برگشت یه کوله گرفتم از آستارا، با دوتا حوله که یکیش بزرگتر بود. می‌خواستم ببرمشون خوابگاه. اون سال گذشت و من دانشجو شدم اما خوابگاهی نشدم. نه اون حوله ها رو و نه اون کوله رو هیچ‌وقت استفاده نکردم. حوله ها رو تا کردم گذاشتم توی اون کوله، بعد همه‌شونو گذاشتم تو بالاترین طبقه کمد. اون کلاسوری که بابا روز دختر واسم گرفته بود، اون تی‌شرت صورتی که روش یه ایموجی لبخند هس، اون جورابای خال خال صورتی و سفید، اون مسواکی که دایی داد، اون مداد، اون .. اون .. همه رو گذاشتم تو اون کوله. بعضیاشون سه ساله اونجا منتظرن که من پاشم برم دنبال آرزوهام. انگار اگه ازشون استفاده کنم ینی دیگه دست کشیدم از آرزوهام، دست کشیدم از امیدوار بودن، از هر چیزی که بهش ایمان داشتم. دیروز که خیلی اتفاقی گروه موسیقی "او و دوستانش" رو پیدا کردم، رفتم تو اون سررسید فیروزه‌ایه نوشتم "دیدن اجرای گروه هی اند هیز فرندز". بعد به همه‌ی اون قبلیا نگاه کردم، به خودم گفتم خب اگه بهشون نرسی هم اوکیه که همینجوری نشستی و کاری نمی‌کنی؟! بعد می‌شنیدم که یه صدایی می‎‌گفت نه لعنتی، نیست.. نیست.. نیست..


دریافت قول بده -  او و دوستانش

"پیراهن یوسف" و "کوه باش و دل نبند*" هم به شـــــدت توصیه میشه. تو کانالشون می‌تونین پیدا کنین.

یه جایی از آهنگ پیراهن یوسف میگن:

واست تو صندوق زرد،

نامه انداخت برگرد،

وگرنه این آبی و گِرد،

چه بی تو

چه با تو

می‌گرده تا ابد..

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان