زندگی پیش‌ِ رو

چه چیزها که نمی‌نویسم

یادت نره قولتو/نشه چیزی خسته کنه تو رو

آمدم بنویسم در یک شانزدهِ بهمن معمولی تصمیم گرفته بودم شروع کنم. نزدیکی‌های نصف شب، در یک روز به شدت معمولی که نه شنبه بود و نه اول ماه و نه ساعت 8 صبح. دقیقا با همین جملات کتابی.

.

+که یادم باشه کوله پشتی‌ها جاشون طبقهٔ بالای کمد نیست!

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان