یادت نره قولتو/نشه چیزی خسته کنه تو رو

آمدم بنویسم در یک شانزدهِ بهمن معمولی تصمیم گرفته بودم شروع کنم. نزدیکی‌های نصف شب، در یک روز به شدت معمولی که نه شنبه بود و نه اول ماه و نه ساعت 8 صبح. دقیقا با همین جملات کتابی.

.

+که یادم باشه کوله پشتی‌ها جاشون طبقهٔ بالای کمد نیست!

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان