زندگی پیش‌ِ رو

چه چیزها که نمی‌نویسم

آ، ب، پ، ..

آ. بابا لنگ درازِ نداشته‌ام، سخت‌ترین امتحانم رو 18.5 شدم! :-) گرچه انتظار واسه‌ این نمره ما رو یه ماه پیرتر کرد، اما می‌ارزید. به نمرهٔ سومِ کلاس شدن می‌ارزید. و این‌گونه بهترین ترم تحصیلی هم به خاطره‌ها پیوست. امیدی به این ترم ندارم بابایی! :-)

ب. از چندین زنی که درون من زندگی می‌کنن، اونی که 4 سالشه دنیا رو گذاشته رو سرش. بخاطر یه ریسه و یه کتابخونه هر شب عروسی راه میندازه تو دلم. راستی کِی بزرگ میشم من؟

پ. خواب دیدم رو پیاده‌رُوی یه خیابون خیلی شلوغ زندگی میکنم. یه خیابون مثل خیابون انقلاب که همه‌ش کلی آدم میرن و میان اما این ورِ اتاقم یه دره‌ی خیلی عمیقه که کلی آت و آشغال توش ریختن. اتاقم شبیه اونی بود که تو فیلم Room بود. فقط یه اتاق نقره‌ای که یه در و یه پنجره کوچیک داشت و یه تخت. عجیب بود که تو خواب داشتم به خودم می‌گفتم ببین من تو واقعیتم می‌تونم تو همچین اتاقی زندگی کنم، اما به شرطی که تنها باشم!

ت. داشتم بهش می‌گفتم ببین من اصلا آدم خرس و شکلات قلبی و قرمزبازی نیستم. آدمِ قرارای شیک و پیک و تو کافه نشستنا، آدم کادوهای آنچنانی. می‌گفتم حتی ممکنه بهم بربخوره اگه یه کادوی خیلی گرون بخوان بهم بدن! :-) بعد یه پی‌ام فرستاد که می‌گفت یه روزی اگه قرار شد ما ولنتاینو جشن بگیریم، دست یارمو می‌گیرم می‌برمش جاده چالوس و واسش املت لقمه می‌گیرم، چایی می‌خوریم، بعدشم سرشو بذاره رو پاهای من و ... اهم اهم خلاصه.. میدونی نعمته داشتنِ همچین رفیقی؟!

ث. دیشب کلی سر اینکه من به این راحتیا نمی‌تونم به بقیه "نه" بگم، بحث کردیم. می‌گفت خودت تصمیم بگیر؛ بد شدن حال خودت یا خوب شدن حال یکی دیگه؟ واقعا به چه قیمتی؟.. وضعیت جوریه که یه ساعت میرم غر می‌زنم، بعد جوری قانع میشم که کم مونده بگم اصن هر چی تو بگی رئیس!

ج. ببین، من قول دادم! به خودم قول دادم که کم نیارم این دفه و "ارزش هر انسان به قولیه که میده، لیزل*"

چ. قسمت سوم رادیو دیالوگ واقعا خیلی دوست‌داشتنیه. توصیه می‌کنم تا آخر گوش بدین که مزه‌ش به همون آخرشه.

دریافت

*دیالوگی از فیلم کتاب دزد

۱۹
آرزو ﴿ッ﴾
۰۳ اسفند ۰۰:۳۰
خودت، دوست‌داشتنی‌ترین حالتیه که می‌تونی باشی.(فکر کنم برای هر فردی همینه) همیشه همین‌ جوری بمون ^_^
زدودم آقا :دی
منم خیلی خوشحالم از آشنایی باهات :* :)
پاسخ :
آره واقعا. بهترین هدیه ی 96 همین بود واسم :) ان شاءالله سعی خواهد شد *_*
تبریک عرض الیرم! :))))))
ماچ بک :-*
آرزو ﴿ッ﴾
۰۲ اسفند ۲۳:۳۷
می‌دونی الی؟ اگه بهم بگن فارغ از دلبستگی‌هایی که به صاحبان وبلاگ‌ها پیدا کردم قرار باشه فقط بتونم به خوندن چند تا وبلاگ ادامه بدم، قطعا زندگی پیش رو رو هم انتخاب کنم... اصلا یه حس خاص و اصیلی جاری شده تو وبلاگت چند وقته... :) خیلی خیلی و خیلی به دل میشینن همه‌ی پستای وبلاگت، بی‌اغراق. امیدوارم همیشه حال خودت و وبلاگت خوب باشه و زندگی پیش رو پر از امید و نور باشه :)
پادکست رو هم قبل از خواب می‌گوشم و پیشاپیش ممنون از به اشترا‌گذاری :)
پاسخ :
آخه آرزو جان من.. حدود 20 دیقه‌س زل زدم به کامنتت و نمی‌دونم چی بگم.. :) می‌دونی، فکر می‌کنم تلاش واسه اینکه شبیه خودم بنویسم داره جواب می‌ده. اینکه فکر نکنم کی اینجا رو می‌خونه. صرفا انتشار مطلب جدید رو باز می‌کنم و یک نفس تایپ می‌کنم و تمام. خیلی راحت‌ترم اینجوری. خودم الان وبلاگمو خیلی دوست دارم چون واقعا می‌تونم ذهنم رو خالی کنم و حس خوبی بهم می‌ده. گذشته از همه اینا، تو همیشه از اولش خوب خوندی. بی‌تعارف و اینا، که فک کنم دیگه می‌شناسی منو. :) به هر حال اینم باید بگم که وقت زدودن تارهای عنکبوت از وبلاگته عزیز من =))) نزدیک عیدم هس.
نگارنده زندگی پیش رو هم ازینکه دوستی به خوبی تو داره خیـــــــــلی خوش‌حاله.
مرسی آرزوی مهربون..
پادکست هم نوش جونت :)
هانیه
۰۱ اسفند ۱۸:۵۰
18:5 نمره ای خوبیه تبریک میگم ولی من هیچ وقت در گیر و دار نمره نبودم
 نه رو من میگم ولی بعد ناراحت میشم که چرا نه گفتم
پاسخ :
۱۸.۵ ازین استاد در حد ۲۵ از یه استاد دیگه‌س. براهمون ایییین همه خوشحال شدم اما نتونستم بروز بدم به دلایلی.
نقطه ضعف من آدمای ناراحتن، یا اونایی ک به کمک نیاز دارن. هم نمیتونم نه بگم، هم اگه گفتم از عذاب وجدان میمیرم.
آآآبی
۲۹ بهمن ۲۱:۳۰
همه چی که اون یک روز ولنتاین نیست که. چه فایده ولنتاین فقط برای یکی دوسال باشه هر کی تونست 365 روز سالو برای یارش ولنتاین بسازه و تا آخر عمرشم ادامه داشته باشه اون برده
پاسخ :
یه جایی خوندم که میگفت دوست دارم روزایی که هدیه میگیرم مختص خودم باشن، مث روز تولد و ..
منم موافقم.
الف سین
۲۹ بهمن ۰۸:۲۶
نترس. من کاری با بلاگت ندارم. نفرینش نکن :)))
اونام که تو بلاگ آب، نان، آواز زیر کامنتت نوشتم شوخی بود. حرص صاحب اون بلاگو داشتم درمیاوردم که اساسی حرصش دراومد :دی

+ اوهوم... شاید مشکل از روزی شروع شد که بلاگ اومد و دفتر دلنوشته هامونو با بقیه شریک شدیم. کاش دلبسته یه دفتر واقعی میشدیم نه یه وبلاگ توی عالَم صفر و یک... کاش دلبسته آدمای واقعی میشدیم نه آدمای صفر و یکی... کاش عاشق خدای واقعی میشدیم نه خدای صفر و یکی... کاش ...

موفق باشی لایف اِهِد :)
پاسخ :
شوخی میکنم منم =))

اگه صاحب وبلاگ شبیه من باشه قطعا با این کار شما حرصش درومده :دی

+الان اگه نامجو بود میگفت وبلاگای الکی، محیطای الکی، دفترای الکی، نوشته‌های الکی، آدمای الکی و .. :)

مچکرم و شمام موفق‌تر باشین ان‌شاءالله ؛)
الف سین
۲۹ بهمن ۰۱:۰۶
الهی وبلاگای همّه اونایی که میتونن راحت تو وبلاگاشون بنویسن بسوزه :)))
الهی بیان ورشکسته بشه :))
الهی بلاگفا انتقامشو از بیان و همّه ی شماها بگیره :)))
الهی عین تلگرام فیلتر بشین یه ماه :دی
ایشالا کشتی بخوره به سیمای اینترنت توی خلیج فارس :))))))
پاسخ :
الهی بیان وبلاگ منو فیلتر کنن دل شما خنک شه اصن :دی
همه جا رو ببندن بالاخره میریم تو دفترامون مینویسیم ؛)
اما مینویسیم که نترکیم یه وخ :)))
الف سین
۲۹ بهمن ۰۰:۱۸
نمیدونم... اینم یه امتحانه... یه تمرین... شاید اگه نتونستم تحمل کنم به پیشنهادتون با دَبِل o بنویسمش و برگردم. شایدم انقد تحمل کنم تا بزرگ شم :/

+ بالاخره یه روز باید دل کَند. حتی از بچه...
پاسخ :
تمرین دل کندن سخته. این یه بار رو شاید بشه استثناء قائل شد و از تنها جایی که راحت میشه نوشت، دل نکند :)
+به جمله‌بندی جمله بالا زیاد دقیق نشین :)

+من تو این مورد هیچی نگم بهتره..
الف سین
۲۸ بهمن ۲۳:۴۰
آخه دانشجوهام اومدن تو بلاگم. نفس نمیتونم بکشم دیگه :)))
+ به ذهنم رسیده آدرس عوض کنم. ولی اتفاقی که منجر به اسم گذاری "هبوط" شد برام خیلی مقدسه.
اعتراف میکنم چقد غصه خوردم این ده روز که بلاگ نداشتم :دی
پاسخ :
میتونین هبوط رو یه جور دیگه بنویسین تو قسمت آدرس. فک نکنم اینقدر سمج باشن که برن سرچ کنن دوباره بیان برسن به وبلاگتون. که اگرم اینجوری برسن دیگه نوش جونشون :)) چون انگار خیلی مهم بوده واسشون.
وبلاگ مث بچه آدمه آخه. مث وطنش. :)
الف سین
۲۸ بهمن ۲۳:۲۴
درواقع امیدوارم درست بشه به دعای دوستان...
امروز یه پستای قبلی رو تو بلاگ آزاد کردم و اوج بدبختی رو با تمام وجودم از کامنتا حس کردم. اصن لرزه بر اندامم افتاده :)))
من نمیدونستم رادیوبلاگی ها اینقدر بُرد داره اگه اسم بلاگمو بیاره :| وگرنه به گور بابام میخندیدم کتاب بهشون معرفی کنم :)))
خدا بخیر بگذرونه خلاصه :دی
پاسخ :
ان‌شاءالله..
آره بابا رادیوبلاگی‌ها خیلی خفنن =)))
من وقتی اینجا شلوغ میشه هی دوست دارم کامنتا رو ببندم و فک کنم کسی نمیخونه، کسی حواسش نیست و ..
اما شلوغ شدن وبلاگ جدا از محتواش، رابطه مستقیم داره با وقت و زمانی که واسش میذارین. خلاصه که ما دوست داشتیم نوشته‌هاتونو. امیدوارم زود درست شه هر چی که هست..
الف سین
۲۸ بهمن ۲۱:۴۶
نه دیگه...
به هبوط که نمیتونم خیانت کنم ;)

درست میشه چند وقت دیگه :)
پاسخ :
تو هبوطم که نمی‌نویسین =|

ان‌شاءالله
الف سین
۲۸ بهمن ۲۰:۵۲
یکی باید خود منو قانع کنه :)))

+ نصف نوشته هاش نیس که بتونین بخونین و مقایسه کنین. زن گرفت. از ترس خانومش نوشته های خوبشو پاک کرد :دی
پاسخ :
شما دیگه چرا -_-
حداقل برگردین یه جای خلوت بنویسین.

+ ای بابا ای بابا، نشد ک :دی
الف سین
۲۸ بهمن ۲۰:۰۶
شما شاید خودتون ندونید،
ولی ری اکشن ها، نوشته ها و خلق و خویی که از این فاصله ازتون می بینم کپی علیرضا - دوست صمیمیم - ئه.
امروز بهش گفتم که حس میکنم لایف اِ هِد شبیهته. و بنظرم بعد قهر کرنش از وبلاگ، یکی پیدا شده که پرچمشو بالا نگه داره :دی
این دستاورد مهم رو بهتون تبریک میگم :)))
پاسخ :
من یه کوچولو از آرشیوشون رو خوندم قبلا، اما دقت نکرده بودم که شبیهیم :-)))
حالا که اینجوری شد، قانع کنین برگردن بنویسن.
منم تبریک میگم پس :دی

tahi :D
۲۷ بهمن ۱۴:۲۷
حقیقا نوشته رو نخوندم فقط اومده بودم که چشام ببینه صفحه ت رو 
بعدش دیدم کامنتا باز شدن و موزیک(رادیو) رو پلی کردم الان یه حس عجیب دارم خواستم شریک شم حسم رو.
پاسخ :
چیز خاصی ننوشتم. چرتو پرتای روزمره‌س مثل همه نوشته هام :-)
اونجایی که حرفای لیلا حاتمی تموم میشه و شجریان میخونه دل دیوانه را دیوانه‌تر کن، من از زمین جدا میشم :-)
مرسی بابت شریک شدن حست.‌.
صبا
۲۷ بهمن ۰۰:۵۱
فیلمش فوق العاده است اخرش کلی باهاش گریه کردم
پاسخ :
خدا رو شکر پس نظرات باز بود :دی
منم لیزل رو خیلی دوس داشتم :-)
___ سلوچ
۲۶ بهمن ۱۹:۳۶
فیلمش که هیچ کتابشم خیلی خوبه

پاسخ :
من بعد از دیدن فیلمش فهمیدم کتاب هم داره! :|
معمولا اینجوری میشه، از دنیا بی‌خبر میرم فیلمو میبینم بعد نقد فیلمو میخونم و میبینم کتابم داشت! :|
tiktik tiki
۲۶ بهمن ۱۸:۰۱
چ نمرتون دیراومد!ترم شروشدک..
من اون زن4ساله هه رومیخام😄
منم نه گفتن واسم سخته راه حلی پیداشه:(
پاسخ :
همین یه دونه مونده بود! اولین امتحانمون بود حتی!
:دی
میفرماد جان نمیدهیم، نه میگوییم! :-)
مهسا سادات
۲۶ بهمن ۱۷:۵۲
این که "آدم", آدمِ قراری شیک و پیک و کافه و کادوهای گرون نباشه ولی آدمِ ریسه و کتابخونه باشه خودش نشونه ای از نشونه های وجود "حوا تو دلِ آدم" نیست ؟ وجود مهربونی و ظرافت و لطافت دخترونه نیست؟
هست...هست...هست...
پاسخ :
آیا هنوزم ایمان نمی‌آورید؟! :-)))
.
اما سرمست من باب کامنت *_*
.
فک میکنم احتمالا ما خیلی شبیهیم!
مترسک ‌‌
۲۶ بهمن ۱۷:۳۸
سعی می‌کنم توی زندگی‌ام قول ندم مگر مطمئن باشم از عهده انجامش بر میام...
پاسخ :
تو زندگی چیزی به اسم اطمینان وجود نداره. اما احتمال زیاد چرا :-)
رامونا 🙆
۲۶ بهمن ۱۷:۳۱
قول خوشگل خوشگلو ک همه بلدن
شاید بهترش این باشه که
ارزش هر انسان به شدت عمل به قولیه که میده
پاسخ :
خب فکر میکنم منظورش همینه.  منتها ترجمه‌ش این بود و منم همینو نوشتم.
قول خالی که به درد هیچ گرامی‌ای نمیخوره به هر حال :-)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان