به بهونه‌ی مسابقه

نویسنده وبلاگ ذهن زیبا گفته‌بود بنویسین که چه تجربه و اتفاق خوبی رو از دل یه اتفاق بد کشیدین بیرون. من از اون روز هی نشستم و فکر کردم، به جایی که هستم، به آدمایی که خدا فرستاد توی زندگیم، به همه‌چی. همه‌ش فکر کردم که آشنا شدن با میم پاداش کدوم کار خوبم بود، یا خوشیِ بعد از کدوم اتفاق بد بود که خدا میم رو فرستاد واسم، که روزها و زندگی قابل تحمل‌تر بشن و دلم به همین یه دونه رفیقی که دارم خوش باشه؟ چی باعث شده بود که منم همونطوری که الیف شافاک می‌گفت، مفهوم خونواده رو توی پیوند روحی پیدا کنم نه پیوند خونی. یا همین تو؛ خیلی فکر می‌کنیم، مگه ما چیکار کردیم که خدا یه دفه تو رو از آسمون انداخت وسط زندگی‌مون؟ دنبال کدوم اتفاق بد بگردیم که تو رو از توش بکشیم بیرون؟ می‌خواستم بنویسم همه‌چی از اون جایی شروع شد که من مجبور شدم پشت کنکور بمونم. آشنا شدنم با وبلاگ‌نویسی، اون باشگاهی که تو پیام‌نمای شبکه 4 بود، شناختن این آدما، همه‌ی این اتفاقات و.. همه و همه سر اون کنکوری بود که لعنتش می‌کردم. من گم شده بودم، دور مونده بودم از خودم، نمی‌دونستم کجا برم، دنبال چی بگردم. مثل یه آدمی که تو یه راه تاریک داره حرکت می‌کنه و همه جا پر از فانوسه. فانوس‌ها هی پشت سر هم خاموش و روشن می‌شن و نمی‌تونه تشخیص بده راه درست کدومه. اون آدم گم می‌شه؛ منم شدم. روزها نشستم و گریه کردم واسه چیزی که از دست دادم، سعی کردم فکر نکنم و تلاش کنم. هم تونستم، هم نتونستم. تقریبا دو سال رو بخاطر همین اتفاق از دست دادم، اما رسیدم به امروز. امروزی که هر چیزی رو که به عنوان خوبی، اطرافیانم توی من می‌شناسن مدیون همون دو سالم. همون حرفایی که تو هم‌اندیشانِ شبکه 4 خوندم، همون آدمایی که وبلاگاشون دید محدودم رو عوض کردن و بهم فرصت دادن دنیا رو از پنجره‌ی دیگران هم ببینم. اگه اون سال من به چیزی که مد نظرم بود می‌رسیدم، نه سراغ وبلاگ میومدم و نه می‌تونستم اون باشگاه رو بخونم. به جرأت می‌تونم بگم هفتاد درصد اخلاقم رو مدیون همین دوتا هستم و اخلاق تنها چیزیه که آدما جذبش می‌شن. همه‌چی تا اونجا ادامه داره که یه نفر دهنشو باز کنه و بخواد حرف بزنه. همه‌چی محو می‌شه و چیزی جز رفتار و اخلاق نمی‌مونه. اینا رو که می‌گم، فکر نکنی ما خدای خوبیت باشیما، نه! اما بدتر از اینم بودیم :) یادته نوشته بودم زندگی می‌گذره و خاطرات این مسیری که دوسش نداری می‌مونه واست؟ حالا خوب یا بد یه قسمتی از اون مسیر رو طی کردم؛ امروز که وایستادم روی آخرین تکه‌ی نُهِ اسفندِ نود و شش، فقط می‌تونم بگم دمت گرم.. دمت گرم که الان اینجام، دمت گرم که باعث شدی بفهمم چرا. البته اگه بشه به خدا گفت دمت گرم :)

.

+شما هم خواستین می‌تونین شرکت کنین. از همون لینک سطر اول.

هاتف ..
۱۷ اسفند ۰۱:۳۰
از نظر من هوای گرفته و افسرده ای داره ...
پاسخ :
بستگی داره به نگاهتون :)
هاتف ..
۱۶ اسفند ۲۳:۱۴
تصویر کحاست ..؟
جه قدر گرفته است .. حالم گرفته شد ..
(نظر پست بعدی است که کامنت ندارد)
پاسخ :
تهرانه.
جدی؟ من که حس و حالشو خیلی دوس دارم، دم غروبه و خیابونی که بارون زده بهش، حالم جا میاد اصن =))
البته سلیقه‌ایست :)
رامونا 🙆
۱۳ اسفند ۱۱:۳۸
تو هم هم اندیشییییییییییییییییییییی واییییی بعد از چند ساااال یکی رو پیدا کردمممممم
پاسخ :
*____*
خیلیا اینجا هم‌اندیشن. کامنتا رو بخونی، آرزو و گیلزاد و .. هم‌اندیشن :)))
منم خیلی خوشحالم که پیداتون کردم :)
tahi :D
۱۱ اسفند ۱۵:۵۵
قبل اینکه پستم که مربوط به این پستت بود رو منتشر کنم یه کامنت گنده گوله نوشتم برات ولی مثل اینکه سند نشد :| :( D:
چه قد خوبه این حسها
پاسخ :
حیف شد کهههه :((((
قبل از سند کردن، متن خود را کپی کنیم! :)
خیلی دلچسبن :)
میم . الف
۱۱ اسفند ۱۵:۲۷

:))
پاسخ :
*__*
:))
گیلزاد
۱۱ اسفند ۰۱:۴۵
وااااااای الییییییی منم میخوندم ولی قبل از تو میشد فکر کنم. بعد تلویزیونمون مشکل عصبی پیدا کرده بود نمیشد کنترل رو سمتش گرفت زیاد منم مجبور به رها کردن تله تکست شدم خیلی وقتام قطع میشد البته.از اولین روزای هم اندیشان و حتی پرواز که یادمه ۶۵۰ بود ... چه ذوقی کردم ته شبی انتطارشو نداشتم اصلا تمرکز نداشتم متنتو خوب بخونم.. یادمه سعادت چندبار درج شدن پیامم هم داشتم :دی :فخرفروشی  آخ امید با شخصیت پیام شیطون :))
پاسخ :
:))))))
منم پرواز رو میخوندم. اونجا یه بارم پیامم درج شد. اردیبهشت 95 بود فک کنم! اما بعد که هم‌اندیشان نابود شد، دیگه پروازم نخوندم. بعد اینکه تقریبا از سه، چهار سال پیش میخوندمشون. ما 370 ای‌ها! :))) تو دنیای واقعی هیچ هم‌اندیشی رو پیدا نکرده بودم تا حالا. اما اینجا پیدا کردم! :ذوق :)
الف سین
۱۱ اسفند ۰۰:۲۴
بعد این پست، از دیشب تا حالا دارم در مورد "بهترین بدترینِ زندگیم" فکر می کنم. به نتیجه نرسیدم اما...
ولی از اونجایی که شما هم درگیر علیرضا شدین، بهتون میگم که شاید "بدترین بهترینِ زندگیم" دوستی با علیرضا باشه :)
پاسخ :
شاید نگاهتون به زندگی باعث شده که چیزی به نظرتون "خیلی بد" نباشه، که تهش بتونین ازش یه یه اتفاق خوب بکشین بیرون.
بدترین بهترینِ زندگیتون دوستی با ایشونه؟! فکر میکردم فقط میتونن یکی از بهترین اتفاقات باشن! :) بهترینِ مطلق. از بس که شما ارادت دارین یهشون :)) پس که اینطور!
لیمو جیم
۱۰ اسفند ۱۹:۲۸
چه عااالی *.*
پاسخ :
تشکرات و ذوق فراواااان *_*
میم _
۱۰ اسفند ۱۴:۵۸
بابد بگم یکی از اتفاقات خوب توی زندگیم همین اشنا شدن با وبلاگها و داستانهای ادمهای مختلف بود
مثل کتاب خوندن میمونه با این تفاوت که داستاناش واقعی هست و این ادم وجود داره و باز هم مینویسه و باز هم تو میتونی پیگیر زندگیش باشی
کاملا حس میکنم که چقدر دختر با انرژی مثبت و رو به جلویی هستی
مر انگیزه و پرتلاش
و همه اینا کافیه تا بدون دیدنت،دوستت داشته باشم :)
پاسخ :
باز با خوندن کامنت تو نیش من تا بناگوش باز شد :)))))))
واقعا خیلی باحالن بعضی از روزانه‌نویسا. هی فصلای جدیدی از زندگی‌شونو می‌تونی بخونی، خودشم هم‌قدم با نویسنده پیش بری :))
جدا از چیزای مختلفی که یاد گرفتم از بلاگرا، دوستای خیلی خوبی هم پیدا کردم مث خودت :)
شرمنده‌مون نکنین خلاصه میمِ خوشگل و مهربون :*
آآآبی
۰۹ اسفند ۲۳:۴۳
سلام. روزتون مبارک خانم وکیل
راستی حرفمم یادم نرفته گفتم چنتا کانال بهتون معرفی میکنم
پاسخ :
سلام. فعلا که جوجه دانشجوی حقوقم :)) ممنون :)
اشکال نداره، فعلا سر خودمم شلوغه.
میم کاف
۰۹ اسفند ۲۳:۳۸
باشگاه هم اندیشان واقعا عالی بود و تو دوران کنکور تنها منبع تغذیه فکری من بود و مجبورم میکرد به فکر کردن به چیزایی بجز کنکور!
پاسخ :
فکر کردن به چیزایی که واقعا خیلی به درد میخوردن! به نظر من واسه کسی که می‌خواست درسش تموم بشه و وارد محیط متفاوت‌تری مثل دانشگاه بشه خیلی مفید بود. از بزرگترین دستاوردام اینه که توی ترم یک و دانشگاه عاشق نشدم :دی هم‌اندیشان دیدم رو به خیلی چیزا عوض کرده، معیار و ملاک‌هامم همین‌طور :)
آرزو ﴿ッ﴾
۰۹ اسفند ۲۲:۵۰
من این کانال جدیدشون رو همین الآن دیدم. با تشکر که باعثش شدی الی :)
پاسخ :
نوش جانت آرزو ؛) واسه منم بفرس از تلگرام بی‌زحمت :)
پرواز ...
۰۹ اسفند ۲۲:۲۸
نمیومدی وبلاگ دیگه با منم دوست نمیشدی ... یه نعمت بزرگ رو از دست میدادی :))
پاسخ :
دوستایی که پیدا کردمم دیگه اصن نگم برات :)) اون گروه بلاگرزمون با دخترا، احساس میکنم هم‌کلاسی بودیم قبلا، که الان تو جاهای مختلف ایران پخش شدیم :) با تو هم که حسابمون جداست :)))
آرزو ﴿ッ﴾
۰۹ اسفند ۲۱:۳۲
منم هم‌اندیشان رو می‌خوندم. چقدر خوب بود :)
ته دلم یه‌کم بیشتر از باشگاه پرواز دوسِش داشتم.
پاسخ :
آره واقعا. هم‌اندیشان خییلی پخته‌تر بود آرزو. خیلی پخته‌تر از پرواز‌.
رده سنی‌شم بالای ۱۷ بود :))
دلم تنگ شده واسش. حیف که دیگه نیس.
life around me
۰۹ اسفند ۲۱:۲۸
:***
پاسخ :
ماچ بک :**
جناب قدح
۰۹ اسفند ۲۱:۲۶
اما ساغ اولسون منیم گلین باجیم :)

زنده باشی خواهر خوبم ...
پاسخ :
ای بابا گلین نشدم هنوز :دی
[آیکون خجالت]

شمام همینطور :)
جناب قدح
۰۹ اسفند ۲۱:۲۳
بیان خیلی خوبه فقط دوستانی که یه دفعه میرن دیگه نمیشه پیدا کرد ...
پاسخ :
دنیای مجازی همینه دیگه.
جناب قدح
۰۹ اسفند ۲۱:۰۲
چرا کامنت ها از پایین میره بالا ؟
پاسخ :
چون توی تنظیمات تیک "نظرات جدید در ابتدای نظرات نشان داده‌شوند" رو زدم.
جناب قدح
۰۹ اسفند ۲۱:۰۱
نمیدونم کجاست ...
پاسخ :
حیف شد پس.
همدم ماه
۰۹ اسفند ۲۰:۵۸
چقدر خوب بود این پست :) 
پاسخ :
نوش جان :دی
مرسی عزیزم :)
جناب قدح
۰۹ اسفند ۲۰:۵۷
بهونه اومدن من هم به بیان یه دوست خیلی خوب بود که جاش خیلی تو بیان خالیه ...
پاسخ :
راضی کنین برگردن :)
جناب قدح
۰۹ اسفند ۲۰:۵۵
خیلی قشنگ بود ...

امیدوارم انوار الهی چراغ راهت باشه و وبت همیشه پایدار :)
پاسخ :
مچکرم :)

صد برابرش واسه خودتون و ممنون.
life around me
۰۹ اسفند ۲۰:۵۵
اره وبلاگ نویسی واسه منم اتفاق خوبی بوده...!
خیلی خیلی خیلی روم اثر گذاشته خوندن بعضی وبلاگ ها.
پاسخ :
دقیقا منم! از آلما توکل گرفته تا همین وبلاگ خودت :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان