سی‌صد اُم

وقتشه که از غلظت پستایی مثل پست قبل کم کنیم و بچسبیم به زندگیمون که داره جدی می‌شه و حواسمون نیست. حدودا سه ماه لازم دارم واسه تغییر و اگر بتونم تا آخر خرداد دوام بیارم، بازی رو بردم. این‌که نتونی فعلا به کارای مورد علاقه‌ت برسی جبر بزرگیه، اما یه روز یکی گفت همیشه سعی کن بین چیزای مهم و حیاتی، هر جور شده به حیاتی‌ها برسی. وبلاگ نوشتن و خوندنش واسه من مهمه، فیلمِ خوب دیدن مهمه، کتابِ خوب خوندن مهمه، رسیدن به وزن ایده‌آل واسم مهمه، درست کردن لحنم موقع صحبت کردن، لهجه نداشتن، نقاشی رو به صورت حرفه‌ای پیش بردن، ساز زدن، حرف‌زدن با دوستام موقعی که ناراحتن و .. اما تا سه ماه موضوع حیاتی‌تری واسم وجود داره. این‌که از یه جایی به بعد همه می‌رن و همه‌چی اهمیت خودشونو از دست می‌دن و تو باید یه چیزی تو دستت داشته باشی تا بتونی بهش تکیه کنی، ینی انتخاب حیاتی. امیدوارم بتونم بر سر تصمیمم بمونم. شاید قطار اشتباهی سوار شده‌باشم، اما قول می‌دم ایستگاه درستی پیاده شم بزرگوار! :)

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان