در حوالی جام جهانیِ چشمانت، زمان می‌ایستد این بار

ببین من همین دیروز از امید نداشتنم نوشتم؛ این‌که هنوز بیست و چهار ساعت نشده اما لبخند امید جا خوش کرده رو لبم، انصافانه‌س؟ من تا حالا امیدم رو به کسی گره نزدم، تا حالا چشامو ندوختم به کلماتی که از بین دو لب یه نفر می‌ریزن بیرون و جون می‌شن و می‌چسبن به روزای تکراریم؛ من تا حالا از چشای کسی ننوشتم، تا حالا رد نگاه کسی رو تو عکسا دنبال نکردم. اما الان چی؟ تو اومدی و من افتادم وسط جامی که هیچی از قوانینش نمی‌دونم. این فقط اسمش جام جهانیِ چشماته؛ من که ته دلم می‌دونم این جام انفرادیه، تنها تیمش منم، برنده منم، بازنده منم.. اولین باره که می‌شینم و رو عکس چشای کسی زوم می‌کنم و بعد به این فکر می‌کنم که ینی واقعا چشای ما شبیه همه؟ نگاهمون چی؟ ببین من کاری به جام و جهان و چالش ندارم، فقط

امید آخرین اگر تویی

برای من بمان.

چالش رادیوبلاگی‌ها، به دعوت گوشواره‌های گیلاس و قصه‌هایم برای تو

دعوت می‌کنم از گیلزاد و tahi :D. فقط وقت زیادی نمونده :)

+نرگس سبز اگه وبلاگشو غیرفعال نمی‌کرد، خیلی دوست داشتم اونم بنویسه :)

+پیوست به سطر اول واسه این‌که بمونه این‌جا.

یاسمین پرنده ی سفید
۰۲ تیر ۱۶:۵۵
:)
پاسخ :
^_^
یاسمین پرنده ی سفید
۰۲ تیر ۱۰:۰۹
به جایی از دنیای من برنمی خوره. خودم هم همچین ادعای پاس داشت زبان فارسی رو ندارم که می دونم خودم هم خیلی ایراد دارم.

اما واقعا نمی تونم درک کنم که چرا یه کلمه ی غلط انقققققققققدر تو دهن همه افتاده در حالی که کلمه ی درستش از نظر سختی و آسونی ِ تلفظ فرقی با این کلمه نداره :/ بدبختی هر دو هم عربیه و اصلا فارسی نیست. اما این همه اصرار برای استفاده از کلمه ی اشتباه رو واقعا نمی تونم درک کنم
پاسخ :
دلیلش اون حسیه که موقع گوش دادن چهرازی بهمون منتقل شده، اون لحنی که حبیب میگه دلبر یه اینقدر به فکر ما نباشد، انصافانه‌س؟ وگرنه خب دلیل خاصی نداره اصن.
یاسمین پرنده ی سفید
۳۱ خرداد ۲۳:۱۲
این "انصافانه" چیه رادیو چهرازی انداخته تو دهن همتون؟!!!!!
مگه خود "منصفانه" چشه؟!!!!!!!!!!

اول پست اعصابم ریخت به هم. بذار برم بقیه اشو بخونم ببینم چی نوشتی :)))))
پاسخ :
انصافانه گفتن ما به کجای دنیای شما برمیخوره :) سخت نگیر :))

گیلزاد
۲۴ خرداد ۱۴:۲۸
یادم رفت که بگم چه با احساس نوشتی و اخ ازین کلماتی که جون میشن میچسبن :ایکس
پاسخ :
آخ ازین مهربونیت :))
:*
یک دیوانه
۲۴ خرداد ۱۳:۱۶
خودت تصور کن تو ذهنم چی میگذره دیگه نمیخواد توضیح بدم :)) 
پس کاملا دلی نوشتی؟ =))))))

خیلی خوب مینویسی، خیلی زیاد.
پاسخ :
[آیکون مررردن از خجالت] =))))
شما که میدونی استاد :)

خیلی خوب میخونی و حسش میکنی، خیلی زیاد :))
گیلزاد
۲۴ خرداد ۱۳:۱۴
آخه همه اینقده خوب نوشتن منم نوشتنم نمیاد اعتماد بنفسشو ندارم تلاشمو میکنم :))))
پاسخ :
بابا دلی بنویس :دی حالا بی‌شوخی تو یه لحن شیرینی داری موقع نوشتن، همین که زور نمیزنی خیلی ساده و قشنگن. منتظرم :)
همدم ماه
۲۴ خرداد ۱۰:۳۹
حتی عنوان هم قشنگ بود :) 
پاسخ :
حتی از عنوان هم خوششون میاد *_* یه همچین دوستایی دارم من :*
:))
آفتابگردون ...
۲۴ خرداد ۰۲:۵۱
دلگیر که چه عرض کنم وقتی میخوندی بیشتر حس چنگ انداختن چیزی به گلوی ادمیزاد داشت... و یه درد عمیق :(
خوب باش! تو این جام جهانی فقط تویی! غم به دلت راه نده:*
خلاصه در ادامه اون شعری که نوشتیم باید بگم چراغا خاموش لطفا و دیگر هیچ :)
پاسخ :
عه! جداً فک نمیکردم در این حد بتونم منتقل کنم حسم رو. ببخشید آقا ببخشید. راستی از همین تریبون تو رو هم دعوت میکنم به چالش. اگه وقت داشتی بنویس لطفا :)
مچکر مچکر :* چشم :)
منم باید بگم مث زویا چراغ‌ها را من خاموش خواهم کرد. و من الله توفیق ✋
آفتابگردون ...
۲۴ خرداد ۰۲:۳۸
با وجود کامنتای بسته ت ادم دلش میگرفت چه خوب کردی باز کردی این بار :)
دردم از یار است و درمان نیز هم!
پاسخ :
البته تو این مدت خودمم دلگیر می‌نوشتم. ببخشید :)
دل فدای او شد و .. آره خلاصه :)
آسـوکـآ آآ
۲۴ خرداد ۰۱:۰۳
بههههه بههههه
هم به نوشته دلچسبت
هم کامنت باز:-D
پاسخ :
ای بابا ای بابا شرمنده می‌فرمایید :)))
حالا من نظرات رو باز گذاشتنی کسی چیزی نمی‌گه ها :دی و این‌که نظرات بسته باشه هم می‌تونین از راه ارتباطی هر چی خواستین بگین :)
پرواز ...
۲۴ خرداد ۰۰:۴۰
اقا به به *_*
به به *_*
D;
پاسخ :
کجایی تو؟ :/
بله به به، می‌دونم اصن حرف دل توان اینا :دی
عارفه ...
۲۴ خرداد ۰۰:۳۴
باباجان الی چه جوری می تونی انقدخوب بنویسی؟
پاسخ :
کاملن دلی نوشتم والا :) خوب شمایی عارفه جان *_*
آرزو ﴿ッ﴾
۲۳ خرداد ۲۳:۲۶
آره یادش بخیر :) من هروقت با یکی مشاعره می‌کنم تا چند روز بعدش میفتم رو دور شعر حفظ کردن که مثلا دفعۀ بعد بهتر باشم و بازی دیرتر تموم شه :دی
سعی می‌کنم حفظ کنما ولی یا کامل یادم میرن یا غلط ثتبیت میشن تو ذهنم؛ مثلا همین شعر رو تا پنج شش ماه مصرع دومش رو می‌گفتم باد تویی. و چون خودم باد رو دوست دارم گفتم لابد شاعر هم دوست داره دیگه، تازه خوشحال هم شدم که یکی دیگه مثل من هست و اینقدر دوسش داره :)) فکر نمی‌کردم اشتباه باشه :دی
[قلب‌های فراوان :)]
پاسخ :
چه خوب! :)
یاد این افتادم که میگه وقتی دارم با خواننده آهنگ رو هم‌خوانی می‌کنم وسطش آهنگ رو اشتبا می‌خونه میره رو اعصابم :دی
:*
آرزو ﴿ッ﴾
۲۳ خرداد ۲۳:۱۴
خواهش می‌شود :) خوشحالم که جدید بوده :))
خب جا داره در جواب جمله‌ی آخرت هم بگم که یاد این شعر مریم قهرمانلو افتادم:
خوب تویی، عشق دل‌انگیز هم
باده تویی، دلخوشی‌ام نیز هم
کس نتواند که بگیرد تو را
دولت جور و غم و چنگیز هم

پاسخ :
یاد اون شب افتادم که من و تو آرین مشاعره برگزار کرده بودیم و چقدررر خوب بود :)) دلم خواست.
و این‌که چه خوبه اینا رو حفظی. من خیلی تباهم تو این موارد.
[قلب قلب قلب]
جناب قدح
۲۳ خرداد ۲۳:۰۷
سلام :)

.....
پاسخ :
سلام! :)
آرزو ﴿ッ﴾
۲۳ خرداد ۲۳:۰۱
یاد این شعر مشیری افتادم؛
تو بگیر، تو ببند، تو بخواه. پاسخ چلچله‌ها را تو بگو. قصۀ ابر هوا را تو بخوان. تو بمان با من، تنها تو بمان. در دل ساغر هستی تو بجوش. من همین یک نفس از جرعۀ جانم باقی‌ست؛ آخرین جرعۀ این جام تهی را تو بنوش.
غلط غلوط نوشتم احتمالا ولی این تو ذهنم بود😶
نمی‌دونم برای چندمین باره، ولی دوست دارم نوشتنات رو. :)
پاسخ :
چه قشنگه، چه قشنگه! *_* تا حالا ورژن کاملش رو نخونده بودم. مچکرم آرزو جانم :*
منم دیگه نمی‌دونم چه جوری تشکر بنمایم ازت :)) شرمنده گشتم حقیقتا. خوب تویی :*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
دارم راه می‌افتم ببینم تهش، من رو این هوا تا کجا می‌بره..


قالب: عرفان