کاشکی آخر این سوز یه بهاری باشه واقعا

کاش می‌شد زنگ بزنم و پشت تلفن گریه کنم. اولین باره دلم می‌خواد زنگ بزنم و گریه کنم و صدای اون طرف خط بگه اشکال نداره الی. درست می‌شه. فدای سرت.. اما نمی‌تونم و فقط دارم خفه می‌شم. فقط خفه.

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان