پانزده تیر

تصمیم گرفته‌بودم ترم تابستون بردارم و همین امسال تموم بشه درسم و اردی‌بهشت ارشد بدم. ارشد حقوق جزا، که خیلی خیلی جذابه واسم. اولین بار رفتم سرچ کردم در موردش و می‌دونی، خنده‌دار و غریب بود که چیزی در مورد رشته خودم نمی‌دونستم. بعضی درها تو زندگی من بسته شدن و من خیلی وقته به اون درهای بسته خیره موندم؛ که نتونستم درهای دیگه رو ببینم. فکر ارشد خوندن توی تهران خیلی جذاب و هیجان‌انگیز بود واسم. احساس کردم یه نفر یه دریچه‌ی امید به روم باز کرد و گفت ببین؟ می‌تونی جبران کنی هر چیزی که عقب موندی ازش. شاید ندونی اما ظرفیتش خیلی کمه و باید زیر 50 باشه رتبه‌ت تا بشه تهران قبول شد؛ احساس می‌کردم همه‌ی انرژیم رو می‌تونم واسش بذارم و واقعا بشه. تنها درسی که تو این سال‌ها با جون و دل خوندم و از حقوق بلدم همین جزاست چون‌که. جذاب‌ترین استاد جزا بهمون یادش داد و این فکرها باعث می‌شه بازم سبز شه ته دلم؛ بازم پیچک‌های امید رشد کنن و از چشام خنده بزنه بیرون. حتی در مورد اپلای دکترای اتریش هم سرچ کرده‌بودم! من! کسی که تا حالا به رفتن فکر نکرده‌بود و حالا اولین هدفم رفتن از این شهره و بعد رفتن از این کشور.. واسه ارشد یه سلسله از اتفاقات لازمه و خیلی باید شانس با من یار باشه که برسم به اردی‌بهشت. نمی‌دونم چی رو فدای چی کنم. نشستم و فکر کردم که واقعا حاضرم بقیه‌ی عمرم رو حقوق بخونم؟ واقعا حاضرم تو این زمینه کار کنم؟ می‌ارزه؟ این زندگی منه و اون چیزی که از زندگیم می‌خوام حوزه‌ی خشک حقوق نیست. آره ارشد خوندن توی تهران خیلی جذابه واسم اما بعدش چی؟ فکر کردن به اینا باعث شد اون چیزایی که همون اول نوشتم دود شه بره هوا. من از زندگیم چیزای هیجان‌انگیزتری می‌خوام، چیزایی که روحم رو زنده کنن، آره منم می‌دونم خیلیا اون رشته‌ای رو می‌خونن که بهش علاقه ندارن، اون شغلی رو دارن که دوسش ندارن اما من نمی‌خوام جزء اون خیلیا باشم. من می‌دونم چی می‌خوام و باید چی‌کار کنم، اما کاری نمی‌کنم. چون خسته‌م، افسرده‌م و واقعا تنهایی نمی‌تونم. زندگیم آشفته‌تر از همیشه‌س و احساس می‌کنم ساعت‌ها باید بشینم و اینا رو به یه روان‌پزشک بگم و بعد چشامو ببندم. بذارم اون جای من فکر کنه و من فقط انجامش بدم. حقوق فقط بخشی از آشفتگی‌های این روزامه که به زبون میارمش و اون‌قدر هورمون غر و ناله‌ی خونم بالاست که دیروز به خودم اومدم و دیدم دارم به این‌که چرا بابا ماکارونی پیچی دوست نداره گیر می‌دم! یا به این‌که چرا باید ماکارونی رو بیش‌تر از بقیه غذاها دوست داشته باشی. یا چرا باید یه روز اون‌قدر دلم تنگ بشه که متنفر بشم از خودم و احساس ضعیف بودن بکنم و برعکس یه روزی فکر کنم حوصله‌ی این حس‌ها رو ندارم و گور بابای همه چیز. انی وی، نجات دهنده در گور خفته و من بازم سر همون خونه‌ی اولم و به قول پویا، چه چیزها که نمی‌توانم جلویش را بگیرم.

هوپ ...
۱۸ تیر ۰۰:۱۷
چ رشته ای رو دوست داری الی؟
پاسخ :
اممم.. در واقع بحث رشته نیست فقط. بحث هدفه و ادامه زندگی و اینکه کجا باید برم و چیکار کنم.
لیمو جیم
۱۷ تیر ۱۸:۴۹
مررررررسیییی الی خیلیی مرسی :) الان میرم ببینم چه میکنم *.*
پاسخ :
خواهش میکنم لیمو :)
لیمو جیم
۱۷ تیر ۱۷:۴۲
ایشالله موفق باشی :) چقدر خوبه فکر کنی به هدفت و ارزوت و چشمات قلبی بشه 
عهه من یه سوال داشتمممم
پاسخ :
اوهوم واقعن فکر کردن بش خوبه اما تلاش کردن واسش قطعن بهتره :))
سوالتم جواب میدم الان.
آآآبی
۱۷ تیر ۰۹:۵۵
ععه رشته به این خوبی خب رشته مورد علاقه تو می رفتی
پاسخ :
نمی‌شد برم.
آآآبی
۱۷ تیر ۰۲:۰۰
مگه حقوقو دوست نداشتین؟
پاسخ :
نه :)
الف
۱۷ تیر ۰۱:۱۶
سلام هم رشته محترم
مدنی معمولیه!
اینها درصدهای رتبه ۶۱جزا امسال هست
متون فقه ۵۶
جزا عمومی۶۶/۶
اختصاصی۷۰
ادک ۷۵/۵
متون حقوقی ۰
با توجه به اینکه منابع جزا نسبت به خصوصی کمتره و پذیرش هم کمتر،
کسب رتبه ای که یکی از دانشگاههای تهران پذیرفته شوید دور از دسترس نیست.در ضمن هزینه شبانه ارشد سراسری هم در کل دوره حدود ۱۰میلیون است که رقم خیلی مناسبه.
خصوصی بهتر میتونه برای موفقیت در وکالت موثر باشه.
موفق باشید

پاسخ :
سلام. مدنی معمولی نیست، سختم هست، مهمم هست. واسه من معمولیه چون به نظرم اون هیجان جزا رو نداره.
بله درصدا رو چک کردم تو نت و ممنون که نوشتین. کلا قضیه دیگه حقوق نیست و خیلی طولانیه و انی وی، شما از زندگی من خبر ندارین.
بله همینطوره. مچکرم.
___ سلوچ
۱۶ تیر ۱۰:۰۴
نمیخوام یه جوری بگم که مثلا خیلی حالیمه یا نصیحت یا هرچیز دیگه
ولی قشنگ میفهمم که چقدر دید بزرگ و عمیقی داری پیدا میکنی. چقدر حتی این توی ساده ترین عکسهای اینستاگرامی و خط خطی های اینجا مشخصه
مسیر سختیه زندگی خودمم توش موندم 
ولی همیم فکر کردن ها به آینده دلمون روزی واسش تنگ میشه از این افکار سخت و پیچ و تاب دار و اعصاب خورد کن لذت ببر :))
پاسخ :
اصن نمیدونی چقــــدر با خوندن نظرت خوشحال شدم. نمیدونی :))))))
چون تو یشتر آرشیو منو خوندی و خیلی خوشحال شدم که دارم عوض میشم و به چشم میاد این :)) مرسی واقعا.
جدی قراره دلمون تنگ شه؟ البته میگن هر چی جلوتر میری سخت‌تر میشه. امیدوارم دلم تنگ نشه زیاد اما :)
بی نام
۱۶ تیر ۰۰:۵۳
خوب این حس شما شاید توی خیلی‌ها باشه. من هم یه ساله زندگیم راکده و هی میگم اگه این راهو برم بعدش چی و الآن واقعاً تو کنکورم موندم. این مشکلات نیاز به مشاور داره اما روانپزشک فکر نمیکنم. چون این مشکلات چیزی نیست که با قرص و این چیزا حل بشه.
منم خیلی وقتا به این فکر میکنم که ده سال دیگه همین شکلیه و مشکلاتم حل نشده. حتی حوصله درس خوندن هم ندارم. اما خب اینو بدونید که زندگی داره میره و ما نمیتونیم ساکن باشیم. باید بگردید و حقیقت رو پیدا کنید. اون وقت با دل و جون میرید سمتش.
شما میتونید از سایت دانشگاه هایی که دوست دارید برید شماره یا ایمیل استادا رو بگیرید و بهشون زنگ بزنید و ازشون مشاوره بگیرید.
موفق باشید.
پاسخ :
اوهوم، منم نوشتم که این فقط یه بخشی از مشکلاته که دارم میگم اینجا؛ افسردگی به نظرم به قرص نیاز داره.
من با جون و دل دارم حس میکنم زندگی برخلاف ما داره میگذره و توجهی نداره ما جا موندیم یا نه. حقیقت رو هم میدونم، خواسته‌هامم میدونم، اما میدونین بخاطر همون مشکلات افسردگی و .. نمیتونم پاشم و برم دنبالشون.
اینی که گفتین رو نمیدونستم اما، ممنون که گفتین :)
مچکر و شمام همینطور.
صبا
۱۵ تیر ۲۲:۰۴
میدونی الی به ما اینقدر گفتن و گفتن که اصلا تو ناخودآگاه ما رفته (برای من این شکلی ) که فقط یک راه موفقیت هست اون راه رو بری موفقی باهوشی همه روت حساب میکنن ....  بقیه هیچ اون ها همه

بهت گفتم یک  خانمی با ما کلاس میومد 30 سالش بود ارشد مکانیک داشت با ما کلاس میومد که کنکور تجربی بده

ولی واقعا میفهمم چی میگی
پاسخ :
نه صبا واقعا منظور من اون چیزی که میگی نبود. همین الان اگه بگن بیا برو پزشکی من نمیرم؛ صادقانه دارم بهت میگم اینو، چون آدم کشیک و اون همه سختی نیستم. من چشم بسته نگاه نمیکنم و چیزی که میخوام این نیست.
ما هم چندتا همکلاسی داریم که متاهلن و چندتا بچه دارن، یکیشون حتی نوه داره! و حقوق میخونن. (امسال 83 هزار نفر از کنکوریای تجربی فارغ‌التحصیلا بودن، میدونیستی؟ ینی اونایی که مدرک یه رشته رو گرفتن یا انصراف دادن وسطش..)

آسـوکـآ آآ
۱۵ تیر ۱۶:۱۸
چقدر خوبه که از حالا میخوای بوی دنبال چیزی،که دوست داری
من ارشد به خاطر بابام خوندم
درحالی که میتوستم یه بار دیگه کنکور کارشناسی بدم و چیزی که میخوام رو بخونم
برو دنبال چیزی که میخوای
ما پشتتیم:-)
پاسخ :
ینی واقعا 22 دیر نیست؟ :)) هر روز دارم عکسای فار‌غ‌التحصیلی دوستامو لایک میکنم که..
اما به اینم فکر می‌کنم که مثلا گیریم اصن یه مدرک دکترا! وقتی دوسش ندارم دقیقا به چی دردم میخوره؟ براهمون هنوزم یه کوچولو امید دارم.
+تو کلاسمون یه خانمی هست که دبیر زیست بوده و ارشد زیست شناسی هم داره. اومده حقوق میخونه و موفقم هست. متاهله و دو تا بچه داره! میخوام بگم که توام میتونی شروع کنی از اول. خیلی اراده و انگیزه میخواد اما.
فاطمه
۱۵ تیر ۱۵:۲۰
هرچی بیشترمیگذره وبیشتروبلاگت میخونم متوجه میشم ک چقدرافکارت میتونه شبیه من باشه اینک چقدردرگیری هامون ی جنسن البته باکمی تفاوت های ریز
پاسخ :
میدونی؟ از ته دلم می‌خواستم که درک نکنی منو. که تکلیف زندگیت مشخص باشه.
** دلژین **
۱۵ تیر ۱۴:۰۴
مشکلت اینه فکر میکنی که این افکار و غر و لند ها و افسردگیها و گیر ها رو فقط تو داری و یک عیبه ! :))) 
همه ی همه امون همه اینها رو داریم ...
خوشحالم که میدونی خودت حداقل چی میخوای یا چی نمیخوای و به چه دلیل...
برو دنبال دلت....
پاسخ :
دقیقا! همین دیشب یه استوری دیدم از محمد سعادت‌آگاه (رتبه‌ی 5 دستیاری 94) تو ذهنم کسی بود که همیشه واسه زندگیش خیلی خیلی زیاد تلاش می‌کنه و خب الان متاهله و یه رزیدنت موفقم هست و تکلیف زندگیش مشخصه. باورت میشه عکس خودشو گذاشته بود و نوشته بود "و حالا زندگی و آینده مبهم‌تر از همیشه‌س!" میخواستم بگم بابا کامان! ینی توام؟ :دی اما مشکل این جاست که الان که میدونم بقیه هم مثل منن، دردی رو ازم درمان نمیکنه :) اما خب فهمیدم این یه عیب نیست.
می‌خوام برم دنبال دلم، بیشتر از همیشه خودشم.. اما فک کنم اول باید از شر افسردگی خلاص شم.
tiktik tiki
۱۵ تیر ۱۴:۰۳
الی جان ایشالله بهترینا واست رقم بخوره
جزا چرا اینقدر طرفدارداره؟؟داداشم منم عاشقشه
پاسخ :
ممنون و ان‌شاءالله واسه خودت :-*
جزا تو حقوق مثل جراحی می‌مونه تو پزشکی! الان تصور اکثریت از پزشکی چیه؟ اتاق عمل و جراحی و مرگ و زندگی! جزا هم دقیقا همینه، پر از معماس، همون چیزیه که از حقوق انتظار داری. مثل حقوق بین‌الملل یا حقوق اساسی نیست که چندین هزار کتاب خشک و مسخره رو بکنی تو ذهنت، یا مثل حقوق مدنی که خیلی معمولیه، انگار مثلا این تخصص‌های پزشکی ان که محیط کارشون آزمایشگاهه. البته اسم تخصص رو نمی‌دونم اما اینو مثال زدم که متوجه شی :) جزا اما همون چیزیه که باید بلد باشی، باید باهوش باشی که نتونن دورت بزنن، باید علاقه داشته باشی بری دنبال دلیل و مدرک و فکر کنی و حل کنی معما رو! *_* چقدر با هیجان نوشتم اینا رو! :دی

همدم ماه
۱۵ تیر ۱۴:۰۰
اون عکس گوشه ی وبلاگت دلم رو برد چقدر حس خوب توشه تو حیاط تو سایه کنار گل ها اون صندلی اون متکا 
شانس باهات یاره وقتی  تو هم باهاش یار باشی؛-)
پاسخ :
منم خیـــلی دوسش دارم *__* خیلی شبیه تابستون منه.
من که داغونم اصن :) حالا ببینیم چی می‌شه، شایدم به توافق رسیدیم باهم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان