کاش یه بارم بدون این‌که ما ازت بخوایم، بشه

دلم می‌خواد باهاش برم بیرون و بدون این‌که فکر کنم دارم چی می‌گم، شروع کنم به حرف زدن. بعد اونم بگه و دوتایی با صدای بلند فحش بدیم به این دنیا. بعد من گریه‌م بگیره و بگم قرار نبود این‌جوری بشه مهشید. حرف بزنیم و حرف بزنیم و آخرش با خنده اشکامو پاک کنم و بگم اما از اول شروع می‌کنیم مگه نه؟ تو هم بگی آره بابا دیوونه، مگه چند سالمونه هنوز؟ اما لعنت به کارآموزی که دوری ازم!

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان