Train yourself to let go of everything you fear to lose

کیمیا نوشته بود "فرهنگ استفاده از فضای مجازی رو ندارم، هیچ وقت نداشتم." حرف‌های دیشبمون با مهشید، پست کیمیا، درگیری‌های ذهن خودم و... همه و همه باعث شدن بخوام از همه جا برم. اکانت توییتر و اینستاگرامم رو حذف کنم (موقت هم نه، کلا)، اکانت تلگرامم رو هم دلیت کنم و با شماره‌ای که فقط دو سه نفر از دوستام دارن جوین بشم. شاید اگه یه سال پیش بود همه این کارها خیلی راحت بود واسم، اما الان کوهی از حرف‌ها هستن که دوست ندارم پاک بشن به هیچ وجه. از طرفی هم احساس می‌کنم توجه بیش از حدم به این فضا داره زندگیم رو خراب می‌کنه. من فرهنگ استفاده از فضای مجازی رو ندارم، باعث می‌شه فکر کنم بقیه دارن تو این فضا آپولو هوا می‌کنن و فقط منم که تباهم. من فرهنگش رو ندارم چون بعد از این‌که با آدما تا حدی صمیمی شدم، این دوستی‌ها رو خیلی جدی می‌گیرم، فکر می‌کنم آدما اگه چیزی بگن درسته، فرقش با دوستی‌های دنیای واقعی فقط فاصله‌س، ندیدنه. در حالی که می‌دونم نیست..

شاید یه نصف شب بیخیال همه حرف‌ها بشم و همه رو پاک کنم، اما می‌ترسم. می‌ترسم مثل همه کارهایی که کردم دو روز بعد پشیمون شم. این وبلاگ تنها جاییه که هنوز من رو وادار به خودسانسوری نکرده. اما شاید کم مونده که اینجا هم..

آسـوکـآ آآ
۳۱ شهریور ۲۲:۰۴
من غیر از اینکه باهات موافقم باید اعلام کنم که هربار میومدم وبت احساس می کردم لالم :| :)) چه خوب شد که کامنتا بازه :)
پاسخ :
:))))) سعی میکنم، سعی میکنم، سعی میکنم :)
اله سار
۳۰ شهریور ۱۷:۱۶
چی بگم همون "چوم" شما استان هشتیا بهترین جوابه (:
پاسخ :
البته باید بگم من اهل اون استان نیستم! از دوستان یاد گرفتم :)
اله سار
۳۰ شهریور ۱۴:۲۴
نه تلگرامم به شدت  مصرف کننده محتوا و صرفا انتقال دهنده محض تبدیل شده.حتی بنظرم در پیام رسانی هم به خوبی توش ارتباط با هر شخصی درک نمیشه
 
ولی بازم شاید بسگی به ادمش داره (:
پاسخ :
البته منظورم خوندن کانال و اینا نیستش. اما نمیشه مفید بودنش رو کتمان کرد! میشه؟ چون اون ویس‌ها، چت‌ها، کم کردن فاصله‌ها و.. فقط با تلگرامه. مثلا واتساپ به شدت نچسبه محیطش! :) چوم، احتمالا آره به آدمش بستگی داره :)
آرزو ﴿ッ﴾
۳۰ شهریور ۱۳:۲۷
راستی این تصویر پایینم قشنگه :) این نارنجیا روباهن؟
پاسخ :
اوهوم روباهن :) نقاشی از استوری‌های آقای محمدرضا غفاریه که ازش اجازه گرفتم و گفتم اسمش رو بنویسه که ننوشت و گفت مهم نیس. خودم نوشتم رضا شاد چون این اسم رو استفاده میکنه. نقاشی‌هاش خیلی خیلی قشنگ و دلنشینن.
آرزو ﴿ッ﴾
۳۰ شهریور ۱۳:۲۶
اول ترسیدم مجبور شدم فیلترشکن رو روشن کنم برم تلگرام ببینم هستی یا نه و بعد ادامه بدم!
من یه بار دفتر خاطرات‌های سه سال زندگیم رو نابود کردم. احتمالا دلیلش فرق داره با دیلیت کردن اکانت تلگرام یا بستن وبلاگ و این‌ها ولی بعد از چند سال هربار که بهش فکر می‌کنم حس می‌کنم سه سال از عمرم رو گم کردم. از افکار، احساسات، اتفاقات و خاطره‌های اون سه سال چیزایی کمتر از اون چه که نوشتم یادم میاد. و تقریبا احساس پشیمونی می‌کنم.
تو این چند سالی که تلگرام دارم اونجا از افکار و احساسات و اتفاقاتم هم نوشتم، چه برای خودم و چه برای دیگران. فکر می‌کنم اگه دیلیت‌اکانت کنم دوباره دارم تکرار می‌کنم اتفاق قبلی رو. ولی این وابسته بودن (به گذشته، به مرور گذشته) رو اعصابمه گاهی. اینکه چرا باید بعضی مکالمات کاملا معمولی رو خیلی مرور کنم. و چرا این حرف‌های معمولی که مربوط به ماه‌ها پیشن می‌تونن حالِ الآنم رو خوب یا بد کنن. به خودم میگم حالِ الآنت باید متاثر از اتفاقات الآنت باشه، فوقش تا یه ماه؛ نه اینقدر دور و گذشته! گاهی دلم می‌خواد تمام چت‌ها رو حذف کنم که مثلا تموم کنم وابستگی رو و تمرین دل‌کندنم کرده باشم. ولی نمی‌تونم.

عمیقاً امیدوارم هیچ آشنایی آدرس وبلاگت رو پیدا نکنه و فعلا اینجا رو داشته باشی :) البته تا وقتی که حال خودت هم علاوه بر ما، باهاش خوبه :)
پاسخ :
معذرت میخوام :)))
همین الان اون صفه حذف اکانت رو بستم و نتونستم. بعد اومدم پنلم رو چک کنم. علاوه بر چت‌ها کلی حرف هس که واسه خودم جمع کردم تو یه کانال پرایوت. اما فک میکنم هنوز اونقدر قوی نشدم که بتونم، مگر اینکه نصف شبی چیزی دیوونه بشم به جای قوی :)) منم همین حس رو به وبلاگم دارم که اگه پاک کنم گم میشن این سال‌ها. نمیدونم اما‌، از یه طرفم به شدت دلم میخواد جایی نباشم.
منم امیدوارم.. :*
اله سار
۲۹ شهریور ۲۰:۰۴
بنظرم تلگرام و اینستا اصلا پتانسیل فرهنگ مثبت و درست استفاده کردن رو نداره.میفهمید منظورمو؟ یعنی کلا ذاتشون همینه ...پس چه بهتر که ترکش کنیم و خودمون رو گول نزنیم.من که خودم یک ساله تو هیچ کدومشون نیستم و نه تنها ذهن اروم تری دارم که وقتم رو بهتر تونستم مدیریت کنم...
پاسخ :
اینستا آره، اما تلگرام به عنوان یه اپلیکیشن پیام‌رسان اتفاقا خیلی به درد بخوره.
آفتابگردون ...
۲۹ شهریور ۱۹:۰۴
نرو
پاسخ :
نمیرم! =))
بانوچـ ـه
۲۹ شهریور ۱۸:۵۸
اینجا رو پاک نکن...
من اینجا رو خیلی دوس دارم :(
پاسخ :
من معذرت میخوام واقعا اگه باعث شدم برداشت کنین که میرم! حس اینایی رو دارم که ناز میکنن واسه موندن :| اینجا غول مرحله آخره. همه رو پاک میکنم اما مطمئنا خاطره‌هامو به باد نمیدم به این سادگی :) مرسی که میخونی :*
یک دیوانه
۲۹ شهریور ۱۴:۴۲
فرهنگ استفاده رو چی معنی میکنی؟ مثلا یه عده میگن فحش نباید داد، تو میگی مدت استفاده‌ش درست نیست، یه عده میگن باید فاخر نوشت، یه عده میگن بیهوده نباشه، یه سری‌ها هم میگن نه هر کسی هرجور دلش خواست مینویسه و خیلی بایدها و نبایدها. ولی واقعا درستش کدومه؟ میشه گفت اصلا؟ میشه قانون گذاشت براش؟ 
به نظرم چارچوبی رو که یه شخصی تعیین میکنه فقط برای خودشه و نمیتونه اینو به بقیه هم ارجاع بده چون شرایط و ویژگی و کلی چیز دیگه آدما متفاوته. فرهنگ هم جزو ایناس نمیشه گفت یه چارچوبی الان تعیین میکنیم و همه باید رعایتش کنن.
حالا هر چقدر هم پاک کنی بری به نظرم آخرش باز برمیگردی چون واقعا یه بخشی از زندگیامون به همینجا وابسته‌س. حالا این وابستگی خوبه یا بد بازم متناسب با شرایط هرکسی فرق میکنه و من واقعا خوشنودم الان گرچه تو میگی داری وقتت رو هدر میکنی و اینها.
این همه چرت و پرت گفتم که آخرش بگم پاک کردن راه حل مناسبی قطعا نیست. هست؟ نیست باور کن نیست، اوزوم اولوم نیست :| :))))
+ ببخشید طولانی شد :)
پاسخ :
الان بحث وقت نیس جداً! فرهنگ ینی من نمیتونم خودم باشم تو فضایی که آدماش منو تو دنیای واقعی میشناسن. درستش اینه که هر کسی هر چی خواست بنویسه و خودش هندل کنه. اما من نمیتونم. شاید فرهنگ کلمه درستی نباشه. شاید بشه گفت جنبه‌شو ندارم من‌. چرا تو وبلاگ راحتم؟ چون خودمم. کسی منو نمیشناسه اینجا. توییتر چی؟ هی دوست دارم توییتامو پاک کنم :))) قطعا یه روزی برمیگردم، من اصن نمیگم بده، دوستایی مثل شما رو از همینجا دارم، از اون گروه، اما منِ بی‌جنبه هر وقت تونست همه جا خودش باشه باید برگرده. تازه جایی هم نرفتم فعلا!
+مرسی که وقت گذاشتی و تایپ کردی ؛)
+منظورم از توجه بیش از حد که نوشتم از جهت زمان نیس کلا.

همدم ماه
۲۹ شهریور ۱۴:۳۳
یا بمان یا که نرو یا نگهت میداریم😁
منم خیلی در گیر این فضا بودم و هستم کمرنگ کردنش واقعا باعث آرامشه ولی مشکل اینجاست که زندگی ها خیلی مجازی شدن... 
ولی الی جان بیخیال حرفای بقیه بنویس برای خودت و برای ما که دوستت داریم💓
پاسخ :
نرفتم که هنوز :))
مشکل من وقتی که واسش میذارم نیس، تو این مورد به ثبات رسیدم. اما جوابم به کامنت علی رو بخون. (بالا)
هستم فعلا :*
میم _
۲۹ شهریور ۱۴:۰۰
منم فرهنگ استفاده از توییتر رو ندارن و مثل تو فک میکنم که فرق این دوستیا با دوستیای دیگه در ندیدنه با این تفاوت که همچنان اینجوری فک میکنم و حداقلش اینجا رو بگذار که داشته باشمیت :/
پاسخ :
منم هنوزم اینجوری فکر میکنم اما آدم وقتی منطقی بهش فکر میکنه میبینه که واقعا از کجا میتونه مطمئن بشه همه مثل خودشن؟ یا اون داستانی که بهت گفتن حتما واقعیه؟
انگار مثل هواست، هست، اما نیست.
tiara .n
۲۹ شهریور ۱۳:۵۷
فکر کردن به ترک همه این فضاها برام عذاب آوره حتی!منم نه فرهنگ استفادشو دارم نه توان ترکشو☹️خیلی سخته
پاسخ :
واسه من فقط ترک کردن خاطره‌ها سخته. شاید نشه اسم خاطره گذاشت روشون اما وقتی جبر جغرافیایی هست خاطره‌ها هم مجازی میشن و بعضی وقتا فک میکنم کاش هیچ وقت این تکنولوژی رو نداشتم تا واسه چیزایی که درواقع هم هستن، هم نیستن (مجازی‌ان) این همه ناراحت نمیشدم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان