کاش می‌شد آهنگ پس‌زمینه را هم برایتان پلی کنم

بارها شده احساس کنم باید برای تازه شدن روحم جایی بروم، دور از همه بمانم، فکر کنم و در نهایت تصمیمی برای تغییر بگیرم و برگردم؛ اما بارها رفته‌ام و دست از پا درازتر برگشته‌ام. چون من همیشه خودم را با خودم برده‌ام و فراموش کرده‌ام تنها راه التیام این است که خودت را جا بگذاری و بروی. این‌ها را از نویسنده کتاب تصرف عدوانی یاد گرفته‌ام. یک جای دیگر هم نوشته است، امید انگل است، انگل روح. نمی‌شود دست و پایش را بست و گوشه یک اتاق سرد و تاریک رهایش کرد تا تسلیم شود، که نمی‌شود. آن‌قدر می‌ماند تا اپسیلونی نور پیدا کند و دوباره جوانه بزند. گفته است روزی که انگل امید را از میزبان جدا کنند، میزبان یا می‌میرد، یا آزاد می‌شود.

یک چیزی بین خودمان بماند، من به چشم خود دیدم که چگونه آزاد شدم، حتی بعد از آزادی باز هم حوالی همان قفس پرسه زدم، اما می‌گذرد و این‌که می‌گذرد حقیقتا نعمت است.

آسـوکـآ آآ
۱۸ مهر ۲۰:۳۳
بند آخر، فقط بند آخر...
پاسخ :
همه نجات‌ یافته‌ها :)
1900 __
۱۶ مهر ۲۲:۲۵
چقدر خوب گفته.اره واقعا امید انیجوریه اصلا اگه نطفش نبود یه گوشه ای که چطور زنده میبودیم.
پاسخ :
تو این کتاب و به طور کلی تو رابطه‌های مریض امید به شدددت مخربه و همون بهتره که بمیره. کاش نزدیک بودیم و کتابو میدادم بخونیش.
کلمنتاین ‌‌
۱۶ مهر ۱۲:۵۱
چون میگذرد غمی نیست
پاسخ :
مثل همیشه که گذشته است :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان