و هیچ لیمویی آن‌قدر ترش نیست که نتوان ازش شربت آبلیمو درست کرد

کاش روزی علی بندری در مورد من بگوید "این آدم یه زمانی خیلی گند می‌زنه تو زندگیش، همه چی رو خراب می‌کنه اما یه جایی به خودش میاد و می‌گه نه! این من نیستم. خودش معتقده شاید ریشه این تصمیمش واسه بهتر کردن جنبه‌های مختلف زندگیش برمی‌گرده به بیست و دو سالگی یه جورایی. مثلا تو یکی از مصاحبه‌هایی که کرده می‌گه که آبان سال هزار و سی‌صد و نود و هفت رفته واسه اولین بار باشگاه ثبت‌نام کرده. چون می‌خواسته وقتی وارد ۲۳ سالگی می‌شه حس بهتری نسبت به خودش داشته باشه. همون سال‌ها هم دانشگاه می‌رفته هم با پول کمی که از ترجمه می‌گرفته سعی می‌کرده روی پای خودش بایسته و جالب این‌ که اون سال‌ها کسی آدم حسابش نمی‌کرده. اما یه جایی تو پست‌های وبلاگش هم نوشته که من بالاخره درستش می‌کنم و درستش هم می‌کنه واقعا."

 خواستم بگویم در جریانم که سال‌ها بعد ممکن است این پست را بخوانم و از میلم به دیده شدن متنفر شوم. اما منِ امروز این را می‌خواهد. یک زمانی هست که پیامد یک تصمیم اشتباه فقط یک نتیجه اشتباه است؛ مثلا تصمیم می‌گیری درس جلسه بعد را نخوانی و بخت با تو یار است، استاد هم اولین نفر از تو می‌پرسد و نهایتا یک منفی می‌گیری و در امتحان پایان ترم هم تاثیری ندارد و تمام. اما یک زمانی هم هست که تصمیم می‌گیری کاری را نکنی و پیامدش می‌شود یک توده از اشتباهات که پشت سر هم می‌آیند و تو باید پای کاری نکردنت بمانی. بخاطر آن تصمیم محیط اشتباه را تحمل کنی، با آدمای اشتباه آشنا شوی، دغدغه‌های اشتباهشان را تحمل کنی و .. درحالی که می‌توانستی روزت را جای دیگری شروع کنی و دغدغه‌ات چیزی باشد که قرار است از تو آدم بهتری بسازد و یا تو را به جای بهتری برساند. اما چشمت را باز می‌کنی و پیام دوستت را می‌بینی که دغدغه‌های اشتباهش (شما بخوانید ایکس‌شعر) را از هشت صبح می‌خواهد در حلقومت بکند و چه می‌شود کرد؟ حقیقتا چه می‌شود کرد؟

انی وی شاید زندگی این‌قدرها هم بی‌رحم نباشد و در حالی که در استخری از گُه دست و پا می‌‌زنی، آپشن‌ها و انتخاب‌های جدیدی پیش رویت بگذارد. اما چیزی که قضیه را دردناک می‌کند این است که راه برگشتی وجود ندارد و این بار مجبوری در شرایطی قوی باشی که وصفش بی‌ادبی‌ست. باید عادت‌ها را عوض کنی، عادت به لوزر بودن را کنار بگذاری و ترک عادت موجب مرض است.

گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم اگر از کنار چند اتفاق کوچک، ساده رد نمی‌شدم، قرار نبود هیچ کدام از شما و هیچ کدام از آن‌ها را بشناسم. قرار نبود هیچ وقت بفهمم در زندگی ایکس چه خبر است و بلاه بلاه بلاه. اما از طرفی هم از شناختن بعضی‌ها به شدت خوش‌حالم و از کجا معلوم پشت این اما و اگرها زندگی بهتری بوده باشد. نمی‌دانم.

"I like to think that one day you'll be an old man like me talkin' a young man's ear off explainin' to him how you took the sourest lemon that life has to offer and turned it into something resembling lemonade"

-This is us

Dr. K, Season 1, Episode 1

اله سار
۰۹ آبان ۰۲:۳۵
مفهومی می نویسید یا من با قلمتون بیگانه ام هنوز؟
پاسخ :
مفهومی که نه. اما چون نمی‌تونم با جزئیات کامل بنویسم یه همچین چیزی از آب درمیاد. یه خورده گیج کننده‌س.
___ سلوچ
۰۸ آبان ۱۳:۲۷
چه بامزه توضیح دادی
البته که من لذت میبرم از هر نوع سبک نوشتنی ولی آره گمونم فارسی کمتر دست خورده بهتره
خوش به حالت اینهمه زبون بلدی. شاید باورت نشه ولی وقتی میدیدم ترکی حرف میزنن ملت و میدادم تو گاهی واسم ترجمه ش رو بگی شد یکی از دلایلی که برم یه زبون خارجه هم خودم یاد بگیرم :)) واسه همین رفتم کلاس ایتالیایی :))

پاسخ :
:)))
هوم حداقل تو فضای وبلاگ باید رعایت کنم. حق با توعه.
عه! :)))) منم دارم فرانسوی یاد می‌گیرم. اما می‌گفتن ایتالیایی راحت‌تره یاد گرفتنش. تو فیلم eat, pray, love یکم ایتالیایی حرف می‌زدن و خیلی بامزه بودن، خیلی. اگه یاد گرفتی چندتا اصطلاح بامزه هم یادمون بده :)
___ سلوچ
۰۸ آبان ۰۹:۲۲
اینقدر خوشحالم که هرچند روز یه بار باز میتونم اینجا رو بخونم
آقا چقدر انگلیسی قاطی حرفات میاری :)))
پاسخ :
اسکار وفادارترین خواننده وبلاگ goes toooo علی گوهری :)))
مکالماتم با دوستام این روزا چندین زبانه‌س. اینم خیلی تاثیر می‌ذاره رو مدل نوشتنم. دیگه نقل به مضمون می‌کنم اینجا :)) هی سعی می‌کنم نگم اما نمی شه :)) همینقدر بگم بهت که به ۴ زبان مختلف همزمان حرف می‌زنیم =))
می‌گن آدم وقتی یه زبون جدید یاد می‌گیره یه شخصیت دیگه هم درونش شکل می‌گیره. این باعث می‌شه یه سری اصطلاحات رو که تو اون زبون از همه‌ی زبون‌ها کامل‌ترن، فقط بتونی به اون زبون بگی. همین باعث شده من حرف زدنی یکم از فارسی بگم. یکم انگلیسی، یکم ترکی، یکمم ترکی استانبولی و .. :) ینی قشنگ بازار شام شده چت کردنام :دی اما چشم سعی می‌کنم این‌جا فقط به فارسی اصیل صحبت کنم :دی
بنیامین بیضایی
۰۳ آبان ۱۲:۵۷
اگر علی بندری روزی در مورد تو پادکستی بسازد همچین عنوانی خواهد داشت: زندگی پیش روی همه ما، الی!
پاسخ :
من لحنش رو خیلی دوست دارم واقعا. اما خب خواسته‌ایه که دور از ذهنه این :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان