*

یه بازه‌ی دو هفته‌ای تعیین کردم واسه خودم و یه سری برنامه ریختم واسش. اگه تونستم از پسش بربیام که این مسیر رو ادامه می‌دم، اگه نتونستم، اصلا و ابدا حق ندارم حتی در موردش حرف بزنم. برای همیشه می‌ذارمش کنار و می‌رم واسه پلن بی. و شاید ندونی که چقدر می‌ترسم از این‌که با این واقعیت رو به رو بشم، که نتونستنم رو به خودم ثابت کنم و از این جاده بزنم کنار و دور بزنم و برگردم. یه من داره زندگی من رو خراب می‌کنه و هی می‌گه هیچی نیست، حالا شروع می‌کنی، حالا چیزی نشده که، همه اینجوری‌ان. اما واقعا می‌ترسم، می‌ترسم از این‌که از پس هیچ کاری برنیام. این دو و نیم سال باقی‌مونده به بیست و پنج سالگی نباید این‌جوری بگذره چون. اما کاش به جای همه اینا به خودم ثابت کنم این امیدی که دارم متوهم نیست، که اگه بخوام می‌تونم بمونم تو مسیر، کاش.

اما اینم بگم که به یه سری از اهدافم رسیدم. بعد مدت‌هـــا و خب خسته نباشی واقعا، راه طولانیه اما چی بهتر از این؟ می‌تونی شب‌ها به روزهایی که تونستی و ازشون نجات پیدا کردی فکر کنی، چون این لذتِ تونستن هیچ‌وقت قرار نیست تکراری بشه. شرایط ناامید کننده‌س و من بهت حق می‌دم خسته بشی. عصبی و ناراحت یا بی‌حوصله باشی بیش‌تر وقت‌ها، اما تحمل کردی و شد. بازم می‌تونی تحمل کنی، سخته و هیچ‌کس بهتر از من نمی‌دونه چقدر سخته حتی. اما خسته نباشی که نذاشتی همه‌چی خراب شه. همین.

+کسی این‌جا هست که پشت کنکوری تجربی باشه؟

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان