#دو

خب من یک سال اخیر رو با فکر کردن به این توئیت محسن گذروندم، تو موقعیت‌های مختلف، برای اتفاقات و آدم‌های مختلف. خوندن دوباره‌ی همین چند خط باعث شد ده‌ها اتفاق بیان جلوی چشمم که دومینو وار به هم وصل شدن و من هنوز برآنم که زندگی و این همه نشونه نمی‌تونن الکی باشن. خیلی حرف‌ها دارم در موردش بزنم اما فعلا بحث سر این وبلاگه. گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم اگه در طول کل زندگیم فقط ده تا کارِ درست انجام داده باشم، یکیش قطعا همین وبلاگ نویسیه. نه که من نویسنده خوبی باشم، فقط کسی که هستم رو مدیون همین وبلاگ نوشتن و وبلاگ خوندنم. می‌دونی، می‌تونستم بدتر از این‌ها باشم، خیلی بدتر. ببین بعضی وقت‌ها، مخصوصا تو این یک سالی که گذشت، از کشف ارتباط بین اتفاق‌های مختلف حیران شدم. این‌که تو الان با فلان آدمی که تازه آشنا شدی، می‌تونی در مورد یه موضوعی صحبت کنی که همین موضوع و بحث‌های پیرامونش شما رو به بهترین دوست‌های جهان تبدیل می‌کنه عجیبه؛ اما این‌که تو همه اطلاعاتت در مورد اون موضوع رو مدیون یه کلیک روی لینکی هستی که تو پیوندهای وبلاگ دوستت دیدی، این‌که تا همین یک ساعت پیش نمی‌دونستی همچین چیزی توی جهان هست، این‌که اگه حوصله نمی‌کردی و نمی‌خوندیش، اگه نمی‌رفتی دنبالش، اگه اون دوستت رو به واسطه فلان نظری که زیر فلان مطلب گذاشته بود پیداش نمی‌کردی، این‌که، این‌که، ... خیلی عجیب‌تره واسم. نمی‌دونم شاید تو یه راه دیگه پیدا می‌کردی واسه دوست شدن با اون آدم و باز کردن سر صحبت، اما من حرفم اینه که گاهی وقت‌ها این سلسله وار بودنه اون‌قدر عجیب و غریبه که تو خودت هم هضمش نکردی که بتونی واسه بقیه هم توضیح بدی. چه می‌دونم اگه تصورمون از معجزه‌ها اتفاقات نورانی خیلی بزرگ و عجیب نباشه، این چیز‌ها واسه من معجزه‌ست. من دوست‌های خیلی خوبم رو از همین وبلاگ دارم، کاری که الان دارم، راهی که دارم می‌رم، این فکر «که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم»، یا حتی به موقع رها کردن. در واقع هیچ کدوممون نمی‌دونیم تو زندگی کسی که هر از گاهی نوشته‌هاش رو می‌خونیم چی می‌گذره، حتی بعضی وقت‌ها شرایط محیط هم خوبه اما اونی که داره سختش می‌کنه تویی، چون دست خودت نیست؛ منم معمولا سختش می‌کنم، سخت‌تر از اون چیزی که هست، اما وقتی می‌آم پنلم رو باز می‌کنم و می‌بینم یه کسی یه جای این دنیا با این چیزی که من نوشتم همزاد پنداری کرده، جهان چندین درجه جای بهتری می‌شه حقیقتا، منم سختش نمی‌کنم، رها می‌کنم بره.

دوازدهم دی ماه نود و هفت، دو سال تموم می‌شه؛ اما من خواستم امروز بنویسم که به قول چهرازی همه روزها و شب‌ها را یادم هست؛ چه اون‌ها که نوشتم و خوندید، چه اون‌ها که نوشتم و پیش‌نویس موندن، که شاید یه وقت دیگه، شاید اصلا پیش نیاد.. نمی‌دونم تا کی قراره پناه بیارم به این وبلاگ، اما می‌دونم آدم به این راحتیا جایی که بهش «خونه» می‌گه رو ول نمی‌کنه، هوم؟

+ الان متوجه شدم به جای سی گیگ، نود گیگ اینترنت ماهانه گرفتم و هفتاد گیگ مونده از حجم این ماه. پیشنهادات شما رو برای فیلم و سریال، به عنوان کادوی تولد می‌پذیرم :)

ریزوریوس ❤:)
۱۴ دی ۱۵:۴۶
خیلی خوب بود این پستت❤
پاسخ :
ماچ بابا :**
محمود بنائی
۱۳ دی ۱۳:۵۶
سلام
متن خوبی بود و از خوندنش لذت بردم، خیلی چیزها هم توی ذهنم اومد، که با چه آدم هایی آشنا شدم و همینطوری صفحاتی از زندگیشون را ورق زدم! یک چیزهایی مثل عکس توی آلبوم خاطراتم یک گوشه ذهنم ثبت شده!
تولدت مبارک! اما فیلم خوبی که تازگی دیده باشم! انیمیشن incredibles 2  بود! فیلم آنسوی ابرهای مجیدی را هم دوست داشتم هرچند که کلی انتقاد شده بود که داستانش کلیشه ای و تکراری و.... شد ولی بنظرم یک داستان خوب را اگه خوب تعریف کنی بعد از صد بار شنیدن هم تکراری نمیشه. انمیشن inside out هم دیدید حتماً.
پاسخ :
سلام
{از مجموعه نظرات خوشحال کننده برای نگارنده}

بله اینساید آورت رو دیدم، خیلی هم دوسش دارم. بقیه رو ندیدم اما. مچکر از پیشنهاد.
1900 __
۱۲ دی ۱۷:۴۹
چرا فکر میکردم جواب دادم؟
اینکه دیر به دیر مینویسی رو منظورم بود. گفتی مثل خونته .ادم خونه رو رها نمیکنه  ولی دیر هم سر میزنی بهش
پاسخ :
چون تو ذهنت جوابش معلوم و بدیهی بوده.

آهاا. خب آدم هر روز نمی‌تونه بره بیرون، همیشه هم نمی‌تونه بمونه تو خونه. منم باید برم بگردم تا حرفی واسه زدن داشته باشم و برگردم.
•| فـاطـمـه |•
۱۱ دی ۲۳:۳۰
سریال بهت بیگ لیتل لایز و سرگذشت ندیمه رو پیشنهاد می‌کنم اگه ندیدی :)
پاسخ :
سرگذشت ندیمه رو دارمش، تابستون یه اپیزود دیدم ازش، اما اون موقع حالم خوب نبود و احساس کردم اصلا وقتش نیست اینو ببینم، چون افسرده‌تر می‌شم. اما الان شاید شروع کنم به دیدنش. تو هم خواستی this is us ببین، فکر می‌کنم خوشت بیاد. بیگ لیتل لایز هم یه ورژن ترکیه‌ای دیدم ازش که از روی همین سریال ساخته شده، که قطعا نسخه اصلیش بهتره، اما اتفاقات و اپیزودها یه جورایی آشنان واسم. باید چند اپیزود دانلود کنم ببینم می‌تونم ادامه بدم یا نه.
•| فـاطـمـه |•
۱۱ دی ۲۳:۲۸
این چیزی که گفتی رو خیلی وقت ها بهش فکر می‌کنم. همین سلسله اتفاقات. و خیلیم جذابه به نظرم! یکی از سوپرایز های زندگیه که باعث میشه از تکراری بودن دربیاد.
موقعی که نتایج کنکور اومد، من انتخاب اولم رو قبول شده بودم. نفرِ آخرِ روزانه ی رشته ای که می‌خواستم. اگه یه نفر که رتبه ش از من بهتر بود، این رشته رو می‌زد، من انتخاب چهارمم رو قبول می‌شدم. وقتی اومدم دانشگاه، اواخر ترم اول یه اکیپ ۵ نفره شدیم. ۵ تا دختر با کلی عقاید مختلف که کنار هم حالشون خوبه. یه بار حرف از همین انتخاب رشته شد، فهمیدم یکی دیگه مون هم آخرین نفر شبانه ی این رشته بوده و اگه اینو قبول نمی‌شده، همون انتخاب چهارم من رو قبول می‌شده. یعنی اگه جفتمون اینو قبول نمی‌شدیم و اینجا با هم آشنا نمی‌شدیم، تو یه دانشگاه و رشته ی دیگه می‌شدیم و خیلی احساس عجیبی داشت.
کلا دانشگاه خیلی زندگی عجیبی رو برای من درست کرد. تو ماجراهای آشناییم نوشته بودم که من به زور دوستم تو گروهی عضو شدم و اتفاقی از فرندز حرف زدم و همون باعث آشنایی من با کسی شد که خب می‌تونم بگم تمام پستی و بلندی هایی که باهاش تجربه کردم، من رو خیلی عوض کرد و زندگیم رو تحت تأثیر قرار داد. 
می‌تونم تا صبح برات از این اتفاقا بنویسم. من خیلی بهشون فکر می‌کنم. خیلی زیاد. 
+ حضورت و نوشتنت اینجا خیلی خوبه. دو سالگی خونه ی قشنگت مبارک! 
+ کامنت های من اونقدر طولانین که قابلیت پُست شدن دارن :/
پاسخ :
چقدر عجیب واقعا، چقدر! همین رو پستش قبل هم نوشتم گه اگه قراره کسی رو بشناسیم حتما می‌شناسیم به وقتش، از هر مسیری که بریم. قبلا اینجا هم نوشته بودمش. در همین راستا و اثر پروانه‌ای فیلم mr.nobody رو حتما ببین. بار اول یکم گیج کننده‌ست اما جالبه در کل.
اتفاقا چندین نفر توی توئیتر مثل تو از این اتفاقات نوشتن؛ حتی خوندنشم واسه من جالب و جذابه چه برسه به تجربه کردنش.
+ مرسی مرسیی فاطمه :))
+ من کامنت طولانی دوست دارم واقعا، یه جورایی حس اهمیت دادن می‌ده به آدم. اما اون اتفاقی که در مورد دانشگاه و دوستت نوشتی قطعا یه پست رو می‌طلبه.
عارفه ...
۱۱ دی ۱۲:۳۰
سلام.
به مبارکی... :)
امیدوارم چراغ این خونه همیشه روشن باشه. :)

+سریال که همچنان This is us در صدر پیشنهادات من است. اما فیلم شب های روشن ایتالیایی و ایرانی رو ببین. سه گانهbefore sunrise, before sunset, before midnightرو پیشنهاد می دم. 
چه زندگی شگفت انگیزی
دوازده مرد خشمگین
و ایتالیا ایتالیا
آدم فیلم بینی نیستم، الان همه اش دارم فکر می کنم چی پیشنهاد بدم به عنوان کادو
آهان مستند های human و babiesرو پیشنهاد می دم.
انیمیشن هم اینساید اوت، storks, موآنا و sing رو
به سایت گوشه هم سر بزن. سایت قشنگیه.
دستور غذایی سری مو هم می تونم تقدیم کنم؟
:)
دلم می خواد همیشه ستاره ات روشن باشه. :)
پاسخ :
سلام سلام، مرسیی :))

شب‌های روشن ایرانی رو همین چند روز پیش دیدم، دوسش داشتم. سه‌گانه‌های بیفور رو هم دیدم.
ایتالیا ایتالیا رو اتفاقا تو سینما دیدمش، دوازده مرد خشمگین و ایتس عه واندرفول لایف هم دانلود کردم مدت‌هاست اما هنوز ندیدم :-"
مستند بیبیز رو پارسال دیدم و چقدر واسم جالب بود واقعا، هیومن رو اما حتی اسمشم نشنیدم، حتما میرم سراغش.
اینساید آوت رو خیلیی دوسش دارم، بقیه رو ندیدم، مرسی از پیشنهاد :*
سایت گوشه رو هم نمی‌شناختم، الان می‌رم ببینم چه خبره :)
بله بله، دست پخت منم خوبه، به شدت استقبال می‌کنم *__*
قربانت، همیشه لطف داری به این خونه :))
آرزو ﴿ッ﴾
۱۱ دی ۰۱:۲۰
چه جالب. کلمه‌ی جزئیات به ذهنم نرسیده بود :|

اینجا همون استیکری رو می‌طلبه که دوسش نداریم :دی اون میمونه که دستاش روی چشماشه. من فصل اولشم هنوز. فکر کنم پنجاه‌-شصت روزه ادامه ندادمش. [بازم همون + سربه‌هوای سوت بلبلی‌زنان] تصمیم دارم تو فرجه‌ها یه کم ببینم ان‌شاءالله :))
پاسخ :
:))

هرچقدرم ما از اون میمونه فرار کنیم اون بزرگوار ول کن نیست انگار :)) عه؛ من بعد از تو شروع کرده بودم الان دیگه رسیدم پای پخش تلویزیونیش، منتظرم اپیزود جدید بدن بیرون :دی
زنبورِ ملکه
۱۱ دی ۰۰:۰۴
شنیدم سریال black mirror قشنگه. درباره‌اش کاوش کردم خیلی خفنه. پیشنهاد میشه.
پاسخ :
هومم تابستون دیدمش و این سریال به معنی واقعی کلمه برگریزانه! ینی قشنگ هرر اپیزودش سورپرایزت می‌کنه. اگه ندیدیش حتما ببین.
آرزو ﴿ッ﴾
۱۱ دی ۰۰:۰۳
من عاشق پیدا کردن ارتباط بین اتفاقات هستم، مخصوصا این کوچک‌هایی که اگه همون موقع اتفاق نمیفتادن کمبود خاصی حس نمی‌شد ولی حالا که اتفاق افتادن تغییرات بزرگی رو به وجود آوردن.

سریال One Day At A Time رو یه کم راجع بهش تحقیق و بررسی بنمو، اگه خواستی دانلود کن. چون خودم حتی یه قسمتشم ندیدم و صرفا تو لیستمه با شک پیشنهاد می‌دم ولی حس می‌کنم باید باحال باشه. 

امیدوارم حست تا همیشه نسبت به "خونه"ت خوب باشه که علاوه بر ما، خودتم با بودنش حال کنی. :)
پاسخ :
دقیقا آخ این جزئیات! که آدم از یادآوریشون حقیقتا تعجب می‌کنه، خیلی جالب باعث می‌شن این پازل تکمیل شه و تو همچنان شگفت‌زده بشی.

عه، اسمش جالبه واسم *__* اونقدر سریال پیشنهاد دادن بهم که موندم کدومو اول ببینم :)) مرسی از پیشنهادت. راستی This is us رو تا کجا دیدی؟

مرسی مرسی آرزو :**
مرهم رنج ها
۱۰ دی ۲۳:۴۷
وبلاگ تو ؛ و اگه  دقیق تر بخوام بگم،  کامنتی که واسه آخرین پستای وبلاگ ام گذاشتی ، همون وبلاگی که الان یه خونه است که رو وسایلاش ملافه ی سفید انداختم و گرد زمان بدجوری غم انگیزش کرده ، اون رشته ی باریکی بود که من ِ دل کنده و دل بریده  از فضای وبلاگ نویسی رو دوباره به این جو آروم دوست داشتنی متصل کرد و اون قدر قوی شد که شد یه طناب ِنجات . که حالا دیگه گرچه از خونه ی خودم دل کندم و دل و دماغ برداشتن ملافه های سفید رو ندارم ، اما همچنان اون مهمون ساکت و خاموشی ام که به خونه های بقیه سرمیزنه و یادمیگیره و یاد میگیره . 
معلومه که تولد چنین خونه ای مبارکه الی :)
پاسخ :
هومم. کلی فکر کردم که یادم افتاد چی گفته بودم :)) اما یادم اومد. ولی به نظر من هیچ وقت واسه برگشتن و برداشتن ملافه‌ها دیر نیست؛ کلا خاصیت خونه همینه، که هر جای دنیا هم که بری می‌تونی بهش برگردی، پنجره‌ها رو باز کنی و دوباره زندگی کن توش.
مرسی مرسی :*
life around me
۱۰ دی ۲۱:۴۶
مبارکه و اینا:)

فیلم خوب هم که اگه ببینم معرفی میکنم تو وبلاگ ولی اخیرا فیلم the florida projectرو دیدم که وقت نشد ازش بنویسم.فیلم قشنگی بود ببینش اگه تونستی.
پاسخ :
مچکر و اینا :))

عه من اینو دیدم، یه خورده حوصله‌م سر رفت وسطاش :دی اون مدل ساختمونا و رنگا اینا رو خیلی دوس داشتم، اما در کل آخرش مجبور شدم یه نقد ازش بخونم تا یکم دیدم مثبت شه :))
1900 __
۱۰ دی ۲۱:۴۳
منم خیلی وقتااااا به این موضوع فکر میکنم که چطوری میشه . گاها کلی میچرخم که اولین بار چطور بود کی بود . میدونی که آدم این چیزام .پیدا نکنم دیوانه میشم :)) خیلی هیجان انگیز استش کلا یا تو دنیای دیگه اگه دیرتر میرسیدم اگه زودتر اگه لبخنددمیزدم نمیزدم اگه فلان چطور میشد ... 
نمیخوام فکر کنم که کی برمیگردی بهش دلم وبلاگ خلا طور سفیدت رومبخواد همیشه . عطر شب بو میده اینجا . مارو رها نمیکنی میکنی؟

فیلم سختترین کاره از پسش برنمیام :دی 
پاسخ :
متاسفانه من زیاد مهارت ندارم تو پیدا کردن ریشه‌ها، خیلیی باید فکر کنم :))
«نمیخوام فکر کنم که کی برمیگردی بهش» اینجا رو متوجه نشدم. کجا برمی‌گردم؟ رفتم مگه؟
نمی‌دونم، دوست ندارم ول کنم به این زودیا.

بیا من پیشنهاد کنم بعد یک بهمن :دی
بنیامین بیضایی
۱۰ دی ۲۱:۰۸
13 reasons why
Patrick Melrose

سریال اولی 13 قسمتی و دومی 5 قسمتی بود فکر کنم. اولی که خب خیلی خوبه واقعا خوبه! دومی هم خوبه ولی اولی رو به نظرم بیشتر می پسندی حالا نه اینکه من بخوام خیلی به پستت هم ربطش بدم اما یه ربطی به ارتباط ما با انسان ها و تاثیری که روی بقیه میذاریم داره! 
رمان اولی هم ترجمه شده توصیه میشه
پاسخ :
ریزنز وای رو دیدم، فقط فصل اولش رو. کلا فصلای بعدیِ اونایی که بعد فصل اول افت می‌کنن رو زیاد دوست ندارم ببینم. می‌خوام همونجوری که خوب تصورشون کرده بودم بمونن واسم. اون یکی رو اما باید ببینم چه جوریه. مرسی از پیشنهادا.
بَلـ ـوط
۱۰ دی ۲۰:۲۴
مبارک باشه دو سالگیِ این خونه :)

حالا که از دومینوی اتفاقات گفتی، I Origins 2014 رو پیشنهاد می‌کنم. دوستش خواهی داشت. 
پاسخ :
مچکرم خیلی :))

عه همین دو سه روز پیش دانلودش کردم، پس به زودی می‌بینمش.
بوبک جان
۱۰ دی ۱۹:۵۵
من نیز هم دقیقا همین حس رو به وبلاگم دارم. در واقع خیلی وقت ها میگم چقدر خوب شد که این مسیر توی زندگیم اتفاق افتاد و خیلی اتفاق های خوب رو رقم زد که بدی هاش توش گم میشه :)

پاسخ :
من تا حالا بدی ندیدم از وبلاگم به اون صورت، نه کامنت بد، نه هیچی. امیدوارمم نبینم :)) امیدوارم تو هم همیشه راحت باشی واسه نوشتن تو وبلاگت.
Huma Saur
۱۰ دی ۱۸:۰۵
من مدت کوتاهیه دنبالت می کنم، قالب ساده و سفیدت جذبم کردم. 
فیلم درام و کیوت پیشنهاد بدم اول about time بعد the vow فیلم تاریخی مثلا پیانوییست عالیه. 
پاسخ :
من خیلی قالب عوض می‌کردم یه مدت، اما همین سادگی این رو خیلی دوست دارم و می‌تونم بگم تنها قالبیه که مدت‌هاست عوض نشده.
اباوت تایم رو دیدم، دوسش داشتم. پیانیست هم دانلودش کردم ببینم اما هی نمی‌شه. اما اسم اون یکی رو نشنیده بودم اصلا، مرسی از پیشنهادت.
ابوالفضل ...
۱۰ دی ۱۵:۵۲
نمی‌دونم چیا رو دیدی چیا رو ندیدی. پس هرچی دیدم و دوست داشتم رو می‌نویسم.
بازی تاج و تخت (فقط یه فصل مونده ازش)
برکینگ بد (تموم شده)
کارآگاه واقعی فقط فصل اول (مینی سریال تموم شده)
شرلوک (تموم شده)
دکستر (تموم شده)
وست ورلد
...

انیمه‌‌های اتک تایتان و توکیوغول رو هم بین اونایی که دیدم دوست داشتم‌. در ضمن دومی تموم شده.
پاسخ :
فقط گیم آف ترونز دیدم. با این حساب کلی سریال دارم واسه دیدن :)) مرسیی.
ابوالفضل ...
۱۰ دی ۱۵:۰۸
تولد وبلاگت مبارک ⁦;-)⁩
هرچند از گنگ‌نویس‌ترین‌هایی ولی بنویس که خوب می‌نویسی...
سریال دانلود کن حالا که حجم زیادی داری...
پاسخ :
مچکرم. گنگ بودنش از این جهته که من دو ساله که دارم تو این وبلاگ می‌نویسم، اون اوایل همه چی واضح بود اما رفته رفته مدل نوشتن من عوض شد و همه چی گنگ به نظر اومد. فکر کنم اون قدیمیا گنگ نباشه همچین واسشون.
دانلود که می‌کنم، حداقل یه پیشنهادی می‌دادی ولی :)
pary daryayi
۱۰ دی ۱۵:۰۶
(((: چه جالب! تاحالا به اتفاقاتی که افتاده تابا ادما اشنابشم فکر نکرده بودم ولی برعکس خیلی وقتا به این فکر کردم چقد خوبه که با فلان اتفاق افتاد بافلاتی قطع رابطه کردم چون الان فلان میشد (یکم پیچیده گفتم به نظرم)ولی یادم باشه به اون بعدشم فکر کنم
- فیلم اینا زیاد نمیبینم ولی چند زوز پیش یه فیلم از تلویزیون گذاشت من از وسطاش دیدم اسمش بود برادرم خسرو ازونجایی دیدم تا اخر خوشم اومد نمیدونم اوایلش چطوریه،
و فیلم بندباز هم پیشنهاد میدم بهت 

پاسخ :
هوم متوجه شدم. اما من از یه جهت دیگه هم به برعکسش فکر می‌کنم. این‌که اگه فلان اتفاق میفتاد و من میرفتم فلان جا، ممکن بود کی رو بشناسم؟ ینی الان چه جور آدمی بودم وقتی آدمای دور و برم عوض می‌شدن و ...
عه فکر کنم دارمش اونو، هنوز ندیدم ولی. مرسی از پیشنهادت.
این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
قالب: عرفان