زخمی از نداشتن عنوان مناسب

یه دل می‌گه تابستون عزیز، کش بیا تــــــا می‌تونی؛ بذار خستگی‌ها، زخم‌ها، بی‌حوصلگی‌ها و نتونستن‌ها رو تو روزای بلندت جا بذاریم و بریم پاییز رو بغل کنیم؛ یه دلم می‌گه تموم کن لعنتی، بکش این دندون لق رو راحت شیم. اما چشامو می‌بندم و غرق می‌شم تو این خیال نازک قشنگ؛ که غبار صبح تماشاست, هرچه بادا باد. من بخندم جهان خراب هم می‌خندد؛ نه؟

این‌جا
دارم راه می‌افتم ببینم تهش، من رو این هوا تا کجا می‌بره..


قالب: عرفان