زخمی از نداشتن عنوان مناسب

یه دل می‌گه تابستون عزیز، کش بیا تــــــا می‌تونی؛ بذار خستگی‌ها، زخم‌ها، بی‌حوصلگی‌ها و نتونستن‌ها رو تو روزای بلندت جا بذاریم و بریم پاییز رو بغل کنیم؛ یه دلم می‌گه تموم کن لعنتی، بکش این دندون لق رو راحت شیم. اما چشامو می‌بندم و غرق می‌شم تو این خیال نازک قشنگ؛ که غبار صبح تماشاست, هرچه بادا باد. من بخندم جهان خراب هم می‌خندد؛ نه؟

این‌جا
این که به هر حال من باید اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفی‌اش کرده باشم، کار را سخت می‌کند. چون هر جمله‌ای می‌تواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح می‌دهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربه‌ای به شدت دوست داشتنی‌ست برای من.
پلاس
قالب: عرفان